فرهنگ و ادب( عشق جاودان)
شعر و داستانک و متون ادبی
امروزروز معجزه عشق هست روزیست که روز و ماه و سال خودشونو با هشتمین خورشید اسمان عشق و پاکی همسان کردند امروز 8/8/88 روز میلاد امام هشتم هست و این نمیتونه اتفاقی باشه جز اینکه خداوند به بندگان حقیرش آیه ای از ایات فدرتش را نشان میدهد اینکه امروز تقویم معجزه آفریده . امروز دلم میخواست یه کار بزرگ انجام بدم یه شادی عظیم به وجود بیارم یه خاطره خیلی بزرگ از خودم به جا بذارم اما من انقدر کوچک بودم که همه این عظمت ها از من دور بود و من ناتوان از آفرینش این بزرگی ها بودم. امروز دلم میخواست بارخستگی رو از دل و روح یه آدم خوب بردارم میخواستم لباش بخنده دلش شاد بشه اما ذهنم یاریم نکرد که چیکار کنم. دیدی وقتی کسیو خیلی دوست داری اون ادم از خودت برات مهمتر میشه؟ منم چون اون آدم خسته از خودشو، خیلی دوست دارم مدام به فکرشم و دنبال یه راهیم که دیگه خسته نباشه اما وقتی نمیدونم چیکار کنم چشمام بارونی میشه روحم آشفته و طوفانی میشه. تو این آشفته بازار هم حرف آدمای دورو بر که این دوست داشتنتو رد میکنن تورو ضعیف تر میکنه. یه دوست خوب یه همراه همیشگی برمیگرده بهم میگه همه کارای تو درست همه دوست داشتن تو درست همه تلاش تو درست اما اون چی؟ یه بار به تو گفته که.....این سکوت یعنی چی؟ و من با خنده تلخ و غم انگیز برمیگردم میگم یعنی شاید دیگه دوستم نداره. اما من دنبالش نیستم برای اینکه چیزی به دست بیارم من دنبال اینم که اون امیدشو به دست بیاره حتی اگه من این وسط ازش ناامید بشم. خوب بگذریم توئی که داری این نوشته رو میخونی اره با خودتم که میگی خیلی خسته ای حتی از خودت.امروز روز معجزه عشق هست پس رو کن به قلبت و محکم بگو تو که ادعای مامن عشق بودنو داری چرا در برابر این معجزه بی تفاوتی؟ امروز بهت حسودیم میشه آخه یه نفر هست که با همه وجودش میخواد تو شاد باشیو بخندی بدون هیچ چشمداشتی اما من چی؟ مگه دنیا چند روزه؟ نمیدونم فقط 2 روزشو میشناسم اینکه یه روزش خوبه یه روزش مجبوره خوب باشه پس تو هم مجبوری شاد باشی و بخندی چون من میگم چون من میخوام چون همین امامی که دوست قلب من و توست گفته چون خدا میخواد و تو اگه به خاطر همه ما هم نخندی به خاطر خدا باید بخندی چون اون اسمش خود نیست خداست و خواستش بر هر خواسته ای غالبه. توئی که خیلی احساس خستگی میکنی مگه خدا به چشمات 2 تا پلک زیبا که مثل سایبون میمونه نبخشیده چرا برای یه لحظه پلکاتو رو هم نمیذاری و به این معجزه عمیق فکر کنی و آرزوهاتو بگی خستگیاتو به دست باد بسپری؟؟؟؟ الان داره بارون میاد خوش به حالت اگه زیر باون باشی و تنت خیس بشه چون هرچی گرد خستگی باشه ازت پاک میشه روحت پاک میشه. زود باش دعا کن زیر بارونی الان دعا کن تو روز معجزه ای الان دعا کن. برای همه دلها با همه آرزوهاشون دعا کن. دلا شاد باشن لبا خندون باشن. امروز تو به دنیا اومدی وحتم دارم همه را بی نهایت خوشحال کردی. امروز تو به دنیا اومدی و این چندمین بار است که به دنیا می ائی و هر بار زیباتر پاکتر و بزرگتر میشوی و این نهایت کمال را میشود در تو احساس کرد. امروز میخواستم صدایت را بشنوم مانند دیروز اما امروز تو وقت نداشتی یا داشتی وا نقدر لازم داشتی که نمیتونستی به من چند ثانیه ای ازش را قرض بدی و همین امرچقدر ناراحتم کرد. امروز به مانند دیروز با خدا حرف زدم بازهم گله باز هم گریه. من تو را دوست دارم درست فهمیدی درست شنیدی درست خوندی این همون جمله ای هست که تو بارها در خواب میدیدی که به تو گفتم و بارها دیدی شنیدی که در بیداری ابرازش کردم. از اینکه تورا دوست داشتم و دارم پشیمان نیستم هرگز. میبینی زمان را انگار همین دیروز بود که ما با هم آشنا شدیم چقدر زود گذشت چقدر آدما زود عوض شدن . دیگه دوست داشتن به قلب نیست دیگه عشق رنگی نداره. چشم آدما همونجور دورغ میگه که قلبشون میگه که زبونشون میگه ، حقیقت اینه دیگه هیچکس پاک بودن خوب بودن سالم بودن و سر به راه بودنو نمیخواد اما نمیدونم چرا من میگم به درک و هنوز میگم الهی به امید خدا و میگم الهی مارو در نهایت پاکی به آرزوهای خوبمون برسون به نظرت اشتباهه؟ نه نیست. نیاز نیست با خودت درگیر بشی نیاز نیست احساس نگرانی کنی و بگی باز من برگشتم و روز از نو روزی از نو نه خیالت راحت باشه تو پرنده قلبم بودی از اینکه روزی اسیرت کرده بودم خودم هم ناراحتم و ازت بی نهایت معذرت میخوام اما خیلی زود خدا و خودت ازم خواستین که رها بشی و چقدر درد ناک بود اما قسم میخورم رهایت کردم و .. یه بغض دارم یه حرف نگفته شایدم هزار بار گفته، اینکه همیشه فکر میکنم دوست داشتن همینه که قلبم گواهی میده اینکه وقتی کسیو دوست داری نمیتونی فراموشش کنی نمیتونی بی خیالش بشی نمیتونی نبینیش صداشو نشنوی چون مریض میشی روحت میمیره جسمت کشش نداره روحتو تحمل کنه. اما از وقتی تو به من نشون دادی دوست داشتن من با دوست داشتن تو خیلی فرق داره تصمیم گرفتم مثل تو بشم هرجند هنوز خودمم. از اینکه نمیتونم مثل تو باشم شرمنده ام از اینکه میفهمی دلواپستم و شنیدن یک لحظه صدات میتونه دل نگرانمو آروم کنه شرمنده ام اما بگذار خیالت را برای همیشه راحت کنم یادت هست چه جوری گفتی برم هنوزم دلم میسوزه و یادش عذابم میده اما ممنونم چون یادش مجبورم میکنه یاد بگیرم مثل تو باشم. برای تو غرورمو شکستم و نه یکبار صدها بار بعد خداحافظی برگشتم از اونجا که من ایما اشاره نمیفهم از سکوتت و رفتارت نفهمیدم اما بار آخر زبونت چه رسا حرفشو گفت برای همین خیالت راحت باشه. من تو خدا یعنی هر چی هست چه نهان و چه عیان شاهدش یکی هست اونم خداس. چون هنوز مثل تو نشده بودم خواستم صداتو بشنوم و بگم تولدت مبارک. ابن مسیب نقل کرد که عمر بن خطاب می گفت: "پناه می برم به خدا از مشکلاتی که ابوالحسن برای حل ان ها نباشد" این سخن خلیفه جهتی داشت و ان این بود که پادشاه روم به عمر نامه نوشت و از مسائلی پرسش نمود، که عمر ان سوالات را بر اصحاب عرضه داشت، ولی کسی نتوانست جواب بدهد، پس با امیرالمومنین عرضه داشت و حضرت فورا جواب سوالات را پاسخ دادند . نامه پادشاه روم به عمر چنین بود: این نامه ای است از پادشاه بنی الصفر به خلیفه مسلمانان، پس از ستایش پروردگار پرسش می کنم از شما مسائلی را که پاسخ ان را مرقوم نمائید : 1- چه چیز است که خدا ان را نیافریده ؟ 2- خدا نمی داند ؟ 3- نزد خدا نیست ؟ 4- همه اش دهن است ؟ 5- همه اش پاست ؟ 6- همه اش چشم است ؟ 7- همه اش بال است ؟ 8- کدام مردی است که فامیل ندارد ؟ 9- چهار جنبنده که در شکم مادر نبودند ؟ 10- چه چیزیست که نفس می کشد روح ندارد ؟ 11- ناقوس چه می گوید ؟ 12- ان رونده کدام است که یکبار راه رفت ؟ 13- کدام درخت است که سواره صد سال در سایه اش راه می رود و به پایانش نمی رسید و مانندش در دنیا چیست؟ 14- کدام مکان است که خورشید جز یکبار در ان نتابید ؟ 15- کدام درخت است که بی اب رویید ؟ 16- اهل بهشت می خورند و می اشامند وچیزی دفع نمی کنند مانندش در دنیا چیست ؟ 17- در سفره های بهشت کاسه هایی که در هریک ان ها غذاهای گوناگون است و امیخته نمی شود مانندش در دنیا چیست؟ 18- از سیبی در بهشت دخترکی بیرون می اید در حالی که از ان سیب چیزی کاسته نمی شود ؟ 19- کنیزکی در دنیا مال دو مرد است و در اخرت مال یکی از انان، ان چگونه است ؟ 20- کلیدهای بهشت چیست ؟ امیرالمومنین (ع) نامه پادشاه روم را خواند و در پشت نامه جواب را اینطور مرقوم کرد: بسم الله الرحمن ارحیم – پس از سپاس و ستایش پروردگار . ای پادشاه روم ! بر نامه ات واقف شدم و من بیاری خدا و قدرتش و برکت الله و برکت پیامبرمان محمد پاسخ تورا می دهم. 1- ان چیزی که خدا نیافریده قران است زیرا ان کلام وصف خداست و همچنین و همچنین کتابهایی که از جانب خدا نازل شده است ، حق سبحانه قدیم است و صفاتش هم قدیم است. 2- ان چیزی که خدا نمی داند ان است که شما نصرانیان می گویید: خدا را زن و فرزند و شریک است ، خدا را فرزندی نگرفته و با او خدایی نیست ، نه والد است و نه مولد. 3- ان چیزی که نزد خدا نیست ظلم است ، پر وردگار به بندگان ستمکار نیست . 4- چیزی که همه اش دهان است، اتش است ، در هر چیزی افتد می خورد. 5- چیزی که همه اش پاست، اب است. 6- چیزی که همه اش چشم است، خورشید است. 7- چیزی که همه اش بال است ، باد است. 8- ان کس که فامیل ندارد ادم است. 9- ان چهار جنبنده که در شکم مادر نبودند عصای موسی ، قوچ ابراهیم ، ادم و حوا می باشد. 10-ان که بی روح است و نفس می کشد صبح است. 11-ناقوس می گوید: تق تق، حق حق، اهسته اهسته، عدالت عدالت، راستی راستی، دنیا ما را فریب داد و در هوس انداخت ، دنیا دوره به دوره سپری می شود نمی گذارد روزی مگر که سست میکند از ما پایهای،مردگان ما را خبر دادند که از این سرای کوچ می نمائیم ، پس چرا ما اینجا را برای خود وطن گرفته ایم 12- ان ره رونده که یکبار راه رفت کوه سیناست ، میان ان کوه و زمین مقدس(مسجد و القصی) چند روزی راه بود بنی اسراویل که به فرمان موسی(ع) اهنگ ان سرزمین داشتند نا فرمانی کردند ف خدااز ان کوه پاره ای بر کند و دو بال از نور برایش قرار داد و بر بنی اسراویل که در بیابان راهپیمایی می کردند سایبان شد و برابر سر انان سیر می نمود چنانکه خدا در قران فرموده:"و چون کوه را از جا بر کندیم و مانند سایبان بر سرشان قرار دادیم و انان گمان کردند بر سرشان می افتد"(اعراف 171) و موسی بنی اسرائیل را گفت: چرا نا فرمانی می کنید ، دست از نا فرمانی بردارید و گرنه بر سرتان می افکنم ، چون توبه کردند به جایش بازگشت. 13-درختی که سوار صد سال در سایه اش راه می رود وبه پایانش نمی رسد درخت طوبی است و ان سدرهالمنتهی است که در اسمان هفتم است ، سوی ان درخت اعمال بنی ادم بالا می رود و ان از درخت های بهشت است هیچ کاخی و خانه ای در بهشت نیست مگر شاخه ای از شاخه هایش در ان اویخته و مانندش در دنیا خورشید است ، خودش یکی است و پرتوش در همه جاست. 14-مکانی که خورشید جز یکبار در ان نتابید زمین دریایی است که بنی اسرائیل از ان عبور کردند و فرعونیان در ان غرق شدند، در ان هنگام که خدا برای موسی ان دریا را شکافت و اب مانند کوه ها روی هم استادو زمین دریا به تابیدن خورشید خشک شد ، سپس اب دریا به جایش برگشت. 15-درختی که بی اب رویید درخت یونس پیغمبر است و ان معجزه ای بود که خدای تعالی فرمود:"بر سرش درختی از کدو را رویانیدیم" (الصافات 146) 16-غذا خوردن اهل بهشت گکه می خورند و چیزی دفع نمی کنند مانندش در دنیا بچه است در شکم مادر از نافش می خورد و دفع نمی کند 17-غذاهای گوناگون بهشتی که در یک کاسه است و امیخته نمی شود، مانندش در دنیا تخم مرغ است که سفیده و زرده ان امیخته نمی شود. 18-دخترکی که از سیب بهشتی بیرون نمی اید مانندش در دنیا کرمی است که از سیب بیرون می اید و سیب تغییری نمی کند. 19-کنیزکی که در دنیا مال دو مرد و در اخرت مال یکی است مانند درخت خرمایی است که در دنیا به شرکت مال مومنی مانند من و کافری مانند توست و ان در اخرت برای من است نه برای تو ، زیرا در اخرت ان درخت در بهشت و تو داخل بهشت نمی شوی. 20-کلید های بهشت لا اله الا الله و محمّد رسول الله است. ابن مسیب گفت : چون قیصر روم جواب سوالات را خواند گفت:این سخن برون نیامده جز از خاندان نبوت سپس پرسید پاسخ این سوالات را چه کسی داده است؟ گفتند این پاسخ ها از پسر عموی محمد است. قیصر روم برای امیراالمومنین نوشت سلام علیکم، پس از سپاس پروردگار بر پاسخ های شما واقف شدم و دانستم که شما از خواندان نبوت هستید و به شجاعت و علم متصف می باشید، من خواهانم که دینتان را برای من شرح دهید و حقیقت روحی که خدا در کتابتان گفته برای من بیان نمایید."یسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی" از روح پرستش می کنند بگو روح از امر پروردگار من است". امیرالمومنین در جواب قیصر روم نوشت: پس از سپاس و ستایش پروردگار، روح نقطه ای است با لطافت و نقطه ای است با شرافت از ساخت های افریننده اش و قدرت پدید اورنده اش می باشد ، از گنجینه های مملکتش او را بیرون اورده ودر نهاد بندگانش نهاده ، پس روح تو پیوندی است با او ، و نزد تو امانتی است از او ، هرگاه گرفتی انچه نزد او داری می گیرد انچه نزد تو دارد. منبع:داستانها و پند هایی از زندگی حضرت علی نشاني بگذار بدانم هنوز عاشقم هستي،بدانم هنوز دستان و بازوانت قدرت دارند تا سنگها را از ميان راه بردارند. بدانم هنوز در قلبت اميد سو سو ميزند و من برايت انگيزه زندگاني و دوام ان هستم. نشاني بگذار تا بدانم دست از تلاش برنداشته اي و هنوز گاهگاهي براي ديدنم حتي از پشت پنجره هاي دور ميائي. بدانم از اينكه يكروز با تو خنديدم با تو گريستم پشيمان نيستي و به دنبالم همچون سايه اي از خودم هستي. نشاني بگذار بدانم خاطراتم در تو زنده و جاويد است بدانم بيهوده دل در گرو قلبت نداده ام. بدانم اگر دعايت ميكنم و از خدا ميخواهم صدايم به گوشت برسد تو پيغامم را دريافت ميكني. بدانم ميداني كجا هستم چه ميكنم و در چه حالي هستم. نشاني بگذار تا بدانم به ديدارم مي ائي. اگر زنگها بيصداس اگر كوچه از قدم تو خاليست اگر همه دنيا فرياد بزند تو عاشق نيستي به همه دنيا خواهم گفت تو عاشق تريني. اما نشاني بگذار بدانم اي عاشق ترين در دنيا، ايا تو عاشق من هستي؟؟؟؟ هيچوقت دستانش را به روي كسي دراز نكرده بود هيچگاه از كسي كمك نخواسته بود حتي از خدا. اما او مغرور نبود او شرمسار بود .خجالت ميكشيد از خدا چيزي بخواهد وقتي با خدا تنها ميشد با انكه نيازمندش بود تا دستش را بگيرد و كمكش كند اما دم نميزد و سكوت ميكرد و فقط ميگفت چگونه از تو چيزي بخواهم كه نه قابلم و نه لايق و نه روي اين را دارم كه حتي در ذهن با تو سخن بگويم و انقدر خود را سرزنش ميكرد كه بي اختيار اشك ميريخت و خود را محاكمه ميكرد و حكم سكوت و بي صدا بودن براي خود صادر ميكرد. او وجودي يكتا نبود او وجودي از هر وجودي بود كه براي خود هزارگونه مشكلات تعريف شده يا مبهم مانده داشت او كسي بود كه خداوند به او حرمت بخشيده بود و با انكه نه علمي داشت كه اورا عالم بدانند و نه ثروتي كه او را اشراف زاده و نه كس خاصي كه امتيازاتش زيادتر از ديگران باشد اما نگاهش قدمهايش عظيم بود چون خداوند اين عظمت را به اوداده بود . ارزوهاي زيادي داشت دوست داشت معروف و مشهور باشد غني از علم و غني از مال باشد و تمام دنيارو ببيند محدوديت نداشته باشد بخواهد و به ارزوهايش برسد اما گذشت زمان او را از خامي و ناپختگي و حسرت ها جدا كرد بزرگ شد و ديگر برايش هيچ چيز جز خدارا داشتن مهم نبود. او خدارو كم كم احساس كرد داشتنش را در تمام لحظات زندگي، او كم كم داشت ميفهميد كه خداوند ازخيلي قبل با او بوده اما اين او بوده كه هيچگاه اين همراهي را احساس نكرده و غافل بوده است. خيلي دلش ميخواست با خدا راحت حرف بزند ازش عذر خواهي كند و التماس كند تا او را به خاطر همه بلند پروازيها و ناديده گرفتنها و ناسپاسيهايش ببخشد و بخواهد دستش را بگيرد و از زمين بلندش كند اما شرم نميگذاشت او حرف بزند چون انقدر عهد بسته بود قول داده بود و نتوانسته بود وفادار بماند ميترسيد حتي از اينكه دستش را به سوي خدا دراز كند ميترسيد خدا رو دستش بزند و ازش رو برگرداند و بگويد ديگر نميخواهم ببينمت. اين بدترين مجازاتي بود كه براي خودش تصور ميكرد.اما خداوند چون اورا دوست داشت و نميخواست اميد او نااميد شود وقتي ديد چقدر نيازمند دستگيريست پس به دستان او ندا داد به سويم بلند شويد و به قلبش الهام كرد به رحمتم اميد داشته باش و به زبانش گفت بگو خدايا دستم را بگير. او به خودش امد و ديد دستش در دست خداست و قلبش در اغوش خداوند ارام گرفته است. خداوند قصه اي نوشت و آنرا طوماري كرد و انرا گستراند تا هر كس انرا بخواند و آنگونه كه خود ميخواهد آنرا روايت سازد و سپس طومار را در هم خواهد پيچاند و انرا برخواهد چيد. نام اين طومار دنيا و نام اين قصه زندگيست. و ما خوانندگان و راويان اين قصه بندگان مخلوقات و افريده هاي خداوند بوده و هستيم و خواهيم بود چراكه ما نباشيم نسلهاي بعد از ما هستند و هر رفته اي جايگزيني به دنبال داشته و دارد. هر كي در اين داستان خود قهرمان قصه ميشود و با غولهاي ان بايد بجنگد و هفت خوان كه نه بلكه هفت ها خوان بايد بگذراند تا به سر منزل مقصود دست يابد و ان جائي نيست جز منزل رضايتمندي خداوند. قهرمان قصه ميشويم و در اين راه خداوند براي ما هر آنچه بخواهيم فراهم ميكند تا ما آنگونه كه ميخواهيم به قصه خود پيچ و خم بدهيم و آنرا انگونه كه خود ميخواهيم بسازيم و خداوند به ما ياري ميرساند اما در ابتدا توضيحي ميدهد كه برايمان ابهامي باقي نماند و آن اينست كه اگر دلخوش اين طومار شوي هر چه براي ساختن و پردازشش بخواهي ميدهم اما كتاب حقيقي زندگيت و جاودانه زيستت را نخواهي يافتو ترديد نداشته باش كه اين طومار به زودي بسته خواهد شد و هميشه گسترده نخواهد بود و تو نيز هميشه قهرمانش نخواهي بود. اما اگر به دنبال كتاب واقعي هستي ميگردي شايد هر چه بخواهي به تو ندهم و سختيهاي زيادي براي ساختن و ويرايش داستانت متحمل شوي اما بي ترديد تو را ياري ميرسانم تا در زير نظر من به آن منزل برسي و تو را از كاستيهاي طومار باخبر ميكنم و نميگذارم دلبسته ان شوي و تو را به شوق اصلي ترين كتاب زندگي جاودان هدايت خواهم كرد. ودر راهت نشانه هائي ميگذارم كه اگر به انه دقت كني به من خواهي رسيد. كساني دوست تو ميشوند كه با حرفهايشان من را به تو بيشتر معرفي ميكنند و تورا به رسيدن به زندگي جاودان هدايت ميكنند. حال اين تو هستي كه دلخوش طومار موقت باشي يا اشتياق يافتن كتاب هستي بخش و زندگي جاودان را داشته باشي. لذت بي دوام دنيا را بخواهي يا لذت جاودان آخرت را. خداوند هر آنچه بايد بدانيم ميگويد اما افسوس كه فراموشكار ميشويم افسوس كه ديدن زيبائيهاي اين داستان مجازي اين حواشي دروغين اين طومار كه به آن زينت بخشيده ما را چنان فريب ميدهد كه گمان ميكنيم هميشگي خواهد بود و خود نيز هميشگي قهرمان ان خواهيم بود. اما به قول يك دوست يك همراه و به قول يك نشانه از نشانه هاي پروردگار: اين دنيا جاي عمله و بايد بنده خالص خداوند بود. كمتر بگيم و بيشتر عمل كنيم. هر چه در گذشته شد ديگه شده از حالا در صدد جبران برائيم و نااميد نشويم كه نااميد از رحمت خداوند با كافر بودن برابراست. پس بگيم الهي به اميد تو و ازش بخواهيم از شر وسوسه هاي نفس اماره كه همواره ادمي را به بدي سوق ميدهد و از شر شيطان رانده شده كه ادمي را وعده دروغ ميدهد به پناهگاه امن خداونديش پناه دهد . از همه دوستان عزيز و از همه شما نشانه هاي خداوند كه سبب شدين اين افكار به رشته تحرير در ايد سپاسگذارم. به خصوص از كسي كه خيلي مديون محبت هاي خالصانه اش هستم .



