روز عشق ایرانیان ( سپندار مذگان)
دوستان متن زیر نامه یکی از دوستان عشق جاودان هست که حاوی نکات مهم و قابل توجهی بود.
ار اینکه ایرانی باشیم و با دانستن تاریخ گذشته خود به ایرانی بودن خود افتخار کنیم و با تقلید از فرهنگ دیگران خودمان را بی هویت نسازیم.
این پست به مناسبت اشنائی با روز عشق خودمان هست یعنی سپندار مذگان نه ولنتاین.
امروز این را نوشتم تا در روز ولنتاین به گوش همه برسانیم که ما خودمان خیای پیشتر از همه
روز عشق و عشق ورزیدن داشتیم.
و با افتخار می گوئیم که 29 بهمن روز عشق ایرانیان مبارک.

ایرانی باشیم
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد!
اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،
چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند:
"تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود"
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد
افراد زيادي را ببينيد كه كلمات
Hi و Hello
را با لهجه غليظ
American
اش تلفظ مي كنند.
اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است
همينطور كلمه
Thanks
بيش از سپاسگزارم و
Good bye
بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد.
ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند،
اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند
همه چيز را در مورد
Valentine
و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است
كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد،
كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي!
اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه
در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند.
بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است،
روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است،
روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است
و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.
سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.
زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد.
زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند
متناسب با نام آن روز و ماه.
مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت.
همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند.
در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند.
اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.
از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند
كه به خود جهان بيني دچار مي باشند.
آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند.
مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند.
آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند.
آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است.
اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است.
بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند.
همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست
.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است.
هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند.
آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛
بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد
كه روز عشق را از 25 بهمن
(Valentine)
به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
عجایب هفتگانه
عجايب هفتگانه جهان عهد باستان
*** *** ***
معبد دیان (آرتمیس) در افوسوس - ترکيه

معبد دیان در افوسوس (ترکيه) يکي از زيباترين بناهاي ايام گذشته بود . اين بنا با داشتن 100 ستون مرمري زيبا که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر مي رسد يکي از عجايب هفتگانه به حساب مي آيد . اين معبد فضايي را در بر مي گرفت که تقريبا چندين برابر وسعت آکروپليس در آتن بود . ميتوان گفت که معبد دیان (آرتميس) صعود و سقوطهاي بسياري را در طي قرنها پشت سر گذاشت . اين بنا در 600 سال قبل از ميلاد ساخته و در550 سال پيش از ميلاد در آتش سوخت . بعد از آن مجددا به صورت بسيار زيباتر و عظيمتري باز سازي شد . اين بنا براي دومين بار دچار حريق شد البته اين بار بطور عمدي توسط فردي بنام هروستراتوس که براي به ياد ماندن نامش به اين کار دست زد، ولي اين معبد دوباره به اندازه بزرگتر و بسيار بهتر از قبل ساخته شد . اين معبد بسيار زيبا درونش با مجسمه هاي بي نظير تزيين شده بود . اين معبد پا بر جا بود تا زمانيکه بر اثر هجوم بربرها در 262 پس از ميلاد براي هميشه از صفحه تاريخ محو شد و هرگز دوباره ساخته نشد . آنچه که از اين معبد باقي ماند هم توسط زلزله ها کاملا از بين رفت
*** *** ***
مجسمه زئوس

تقريباً سه هزار سال پيش، «المپيا»، مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بود. يونانيان باستان زئوس پادشاه خدايان را مي پرستيدند و در زمانهاي مشخص به افتخار او جشن هايي بر پا مي كردند. در اين جشن ها مسابقات ورزشي هم انجام مي شد. از نظر ساكنان دنياي قديم اين بازيها خيلي مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاري مسابقات، جشن ها متوقف مي شد تا شركت كنندگان و تماشاگران به آساني خود را به محل مسابقات برسانند
مجسمه زئوس خداي يونان در المپيا يکي از عظيم ترين مجسمه هاي جهان است . اين اثر در 450 سال قبل از ميلاد توسط مجسمه ساز معروفي بنام فيدياس ساخته شد اين هنرمند همان کسي بود که مجسمه خداي آتنا را هم براي معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن اين مجسمه را از عاج فيل و ردا و موها و ريشش را از طلا ساخته بودند . اين اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد مي کرد . فيدياس با اين کار مي خواست اقتدار و نيرومندي زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به 64 متر مي رسيد قرار داشت . 72 ستون خارجي اين معبد که به سبک معماري قديم يونان بودند اين معبد را داراي معماري خيره کننده اي کرده بودند . سنگفرش آن نيز با مجسمه هاي بي نظيري تزيين گشته بود . مجسمه زئوس در حدود 850 سال در اين معبد قرار داشت تا هنگاميکه بعضي از يونانيها آنرا به استانبول منتقل کردند . البته اين زياد طول نکشيد چرا که محل جديد نيز در آتش سوخت و اين مجسمه براي هميشه از بين رفت
*** *** ***
مقبره هاليکارناسوس در ترکيه

مقبره هاليکارناسوس در 4 قرن قبل از ميلاد نه تنها بسيار پر ابهت و پر عظمت بود بلکه به صورت زيبايي با ستونها و مجسمه ها تزيين شده بود . سقف اين مقبره با مجسمه هايي از اسبها تزيين شده بود اسبهايي که ارابه شاه ماسالوس و همسرش ملکه آرتميسيا را مي کشيدند . ارتفاع اين مقبره مرمري به اندازه يک ساختمان 14 طبقه بود . از نقطه نظر استراتژيکي دامنه کوه درست مشرف به هاليکارناسوس و خليج آن بود . ملکه آرتميسيا فرمان ساخت اين مقبره را در هاليکارناسوس براي همسرش در 353 سال قبل از ميلاد صادر کرد . ملکه اين بنا را براي قدر داني از همسرش ساخت و به اين منظور بهترين هنرمندان و مجسمه سازان آن زمان را گرد آورد . شاه ماسالوس تنها حکمران ايالتي معمولي در بين امپراطوري هاي عظيم ايراني در 2300 سال پيش بود . ملکه آرتميسيا دو سال پس از همسرش ، شاه ماسالوس که برادرش هم بود در گذشت . او در کنار شاه در مقبره هاليکارناسوس دفن شد . اين بنا در حدود 17 قرن پا برجا بود و در هزار و چهارصد سال بعد از ميلاد بر اثر زلزله فرو ريخت
*** *** ***
فانوس دریایی اسکندريه - مصر

فانوس دریایی اسکندریه یا الکساندريا يکي از بزرگترين شاهکارهاي روزگار باستان مي باشد . ارتفاع اين بنا حداقل به اندازه يک ساختمان 40 طبقه امروزي بود و براي 16 قرن پا بر جا بود . بر خلاف 6 عجايب ديگر، فانوس الکساندريا استفاده هاي عملي بسياري داشت . اين بنا به کشتيهاي دريا نوردي کمک مي کرد که اسکله ها را براحتي پيدا کنند و با ايمني کامل داخل آن شوند . چرا که تنگه هاي خطرناک دقيقا در خارج از بندرها قرار داشتند . ارتش نيز از اين فانوس براي پيدا کردن کشتيهاي دشمنان استفاده مي کرد . اين بنا ظاهرا ساختار جامدي داشته است و براي 1600 سال باقي بوده است اما با وجود اين بر اثر طوفانهاي دريايي زمستان و زلزله هاي بسيار از بين رفته است . فانوس الکساندريا دو نوع برج ديده باني داشت که در نوک آن قرار داشتند . اين فانوس سه عنصر ساختماني داشت ، پايه مستطيل شکل ، قطعه مياني هشت وجهي ، و قسمت بالاي آن که استوانه اي شکل است و برجهاي ديده باني در آنجا قرار دارند.تقريبا ارتفاع اين سه قسمت به 110 تا 180 متر مي رسيد . بجز اهرام مصر فانوس الکساندريا بلندترين ساختمان جهان بود البته اين تا زمانيکه برج ايفل در 1889 ساخته شد
*** *** ***
مجسمه عظيم الجسه رودس در يونان

ارتفاع مجسمه عظيم الجسه رودس با پايه اش به اندازه يک ساختمان 15 طبقه امروزي است. اين مجسمه يک شاهکار برجسته معماري مي باشد که بر روي جزيره رودس در حدود 280 قبل از ميلاد ساخته شده است. هيچ کس به درستي نمي داند که اين مجسمه شبيه چه بوده و يا در کجا قرار داشته است. نظريه بسيار مورد توجه آن است که مجسمه رودس در روي ورودي لنگرگاهي بنا شده بوده و پاهاي مجسمه در دو طرف قرار داشته است بطوريکه کشتيها از بين پاهاي آن عبور مي کرده اند. البته اين فرضيه بسيار محتمل به نظر ميرسد. اين بنا مشکلات غير قابل حل در 3 قرن پيش از ميلاد را مطرح مي کند. همچنين تجارت در اين بندر در زمان احداث اين مجسمه داراي رکود شده و اين بندر از رونق اقتصادي افتاده است. اين مجسمه يکي از عجايب هفتگانه به شمار مي رود که براي مدت کوتاهي تقريبا 53 سال پا بر جا بوده است
*** *** ***
باغهاي معلق بابل در عراق

در عراق باغهاي معلق بابل يکي از بحث انگيزترين عجايب هفتگانه مي باشد چرا که هنوز برخي از باستان شناسان در وجود داشتن آنها شک دارند. بعد از بدست آمدن اسناد اصلي و خرابه هاي بر جا مانده از آن زمان وجود داشتن آنها ثابت شد البته در مقياسي کمتر از آنچه تصور مي شود . در اين ميان سئوالي مطرح است که اين باغهاي معلق چرا ساخته شده اند؟ در پاسخ اين سؤال مي توان گفت که موثق ترين سند حاکي از آن است که شاه نبوچاد نزار دوم که داراي شهرت مذهبي مي باشد اين بناي عجيب را براي خوشحال کردن همسرش در 6 قرن قبل از ميلاد ساخت چرا که همسرش از ديدن چشم انداز صحرا مانند بابيلون دچار دلتنگي براي محل زندگي اش شده بود. جايي که داراي کوهها و جنگلهاي سرسبزي بود به همين خاطر به دستور شاه تپه مصنوعي سبز و خرمي ساخته شد که داراي درختان و گلها و گياهان زيبايي بود . بعضي ها مي گويند که يک ملکه آشوري قدرتمند باغهاي معلق را براي تفريح و سرگرمي خودش ساخته است و افراد ديگري عقيده دارند که اين باغها به دستور يک شاه آشوري ساخته شده است
*** *** ***
اهرام ثلاثه مصر

هرم خوفو بزرگترين هرم در بين اهرام مصر است ، اين بنا که قديمي ترين و بزرگترين بنا در بين عجايب هفتگانه مي باشد تنها بنايي است که در حال حاضر وجود دارد . هرم خوفو در 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است . اين هرم بلند ترين بناي ساخته شده دست بشر از 4400 سال پيش تا سال 1889 بود، زمانيکه برج ايفل با ارتفاع 300 متر ساخته شد . محدوده هرم خوفو به اندازه 6 قطعه زمين شهري عظيم مي باشد . بيشتر سنگ هاي بکاررفته در اين بنا به بزرگي سنگهاي عظيمي هستند که بوسيله کاميون حمل مشوند . سطح خارجي زمختي که ما امروزه از اين هرم مي بينيم مقبره فرعوني بنام خوفو بوده که در آن زمان پوشيده شده از سنگهاي آهک صيقلي و زيبايي بوده است. فرمانروايان بعدي اين سنگهاي با ارزش را متعاقبا براي ساختن بناي خودشان مي دزديدند . اين عمل باعث شد که از ارتفاع هرم 5 درصد کم شود و به ارتفاع فعلي اش که 138 متر است برسد . هرم خوفو داراي سه اتاق دفن اجساد است . اتاق اول محل دفن شاه، اتاق دوم محل دفن ملکه و اتاق سوم که براي رد گم کردن دزدان هرم بوده است
*** *** *** *** *** *** ***
عجایب هفتگانه عصر حاضر
تاریخ اعلام : 2007 - 07 -07 | محل اعلام: لیسبون - پرتغال
*** *** ***
تاج محل - هندوستان

این آرامگاه گرانبها به دستور شاه جهان پنجمین پادشاه از سلسله مغولان مسلمان برای نشان دادن عشق و علاقه به همسرش ممتاز محل (ارجمند بانو)ساخته شد. این آرامگاه سلطنتی به طور کامل از مرمر سفید اعلا ساخته شده و گرداگردش را باغ سلطنتی و زیبایی فراگرفته است. تاج محل تجلی بی پایان هنر معماری مسلمانان در هندوستان است. معروف است که بعد از ساخت بنا؛ شاه جهان دستور داد دست تمامی معماران و سازندگان تاج محل را قطع کنند تا هرگز چنین بنایی در هیچ جای دیگر جهان ساخته نشود
تاج محل به صورت کوتاه نماد: عشق و احساس نام گذاری شده است
*** *** ***
پترا - اردن

در انتهای صحرای عرب ؛ پترا به عنوان پایتخت امپراطوری ناپانائین و پادشاه آر ِتاس چهارم - سال 9 قبل از میلاد تا 40 بعد از میلاد-خودنمایی و جلوه گری میکند. مهندسین بی نظیر آب رسانی در آن زمان با حفر تونل هایی کوچک و طویل آب را از راه دور به داخل شهر و از داخل شهر نیز بداخل منازل می رساندند. این شهر دارای آمفی تئاتر با ظرفیت 4000 نفر بوده است. امروزه محل قبرها در ارتفاع 42 متری از معبد هلن و رو به سوی صومعه الدیر؛ برانگیزاننده احساسات و نشان فرهنگ و تمدن خاورمیانه دارد
پترا به صورت کوتاه نماد: مهندسی و دفاع نام گذاری شده است
*** *** ***
هرم چیچن ایتزا - مکزیک

چیچن ایتزا معروفترین معبد از دوران مایا ها است که مرکز اقتصادی و سیاسی در آن زمان بوده و در کنار این معبد، معابدی همچون کوکولکان و چاکمول و مکان هایی سالن هزار ستون و زمین بازی زندانیان را میتوان نام برد و پی برد که چه زحمتهایی برای ساخت این مکانها صرف و اسباب رضایت بزرگان دین و سیاست را فراهم کردند
هرم چیچن ایتزا به صورت کوتاه نماد: ستایش و دانش نام گذاری شده است
*** *** ***
مجسمه عیسی مسیح - برزیل

مجسمه عیسی مسیح به بلندی 38 متر بر روی کوه کورکووادو به شهد ریودوژانیرو در برزیل سایه انداخته است. این مجسمه بتوسط هکتور داسیلوا کوستا برزیلی طراحی و توسط مجسمه ساز بزرگ فرانسوی پل لندوسکی ساخته شد. 5 سال تمام صرف ساختن این مجسمه شد و در تاریخ دوازده اکتبر 1931 افتتاح و پرده برداری شد. تبدیل به نشان معروف شهر و گرم دلی مردم برزیل شد. کسانی که با آغوش باز پذیرای مهمان و توریست ها هستند
مجسمه عیسی مسیح به صورت کوتاه نماد: خوش آمدگویی و بیداری نام گذاری شده است
*** *** ***
شهر تاریخی ماچوپیچو - پرو

در قرن 15 میلادی امپراطوری اینکاها به امپراطوری پاچاکوتک شهری ساختند در میان کوهها و ابرها به نام ماچوپیچو(کوهستان قدیمی) این محل سکونت عجیب و غریب از نصف کوهستان آند شروع شده و بر تمام جنگل آمازون سایه افکنده و در بستر رودخانه اوروبامبا قرار دارد. به طور حتم این شهر توسط خود اینکاها بواسطه شیوع آبله رها و بعد از آن حمله اسپانیایی هاو تارومار کردن اینکاها این شهر برای 3 قرن در تاریخ گم شد. و در سال 1911 توسط هیرام بینگهام دوباره کشف گردید
ماچوپیچو به صورت کوتاه نماد: اتحاد و فداکاری نام گذاری شده است
*** *** ***
دیوار چین - چین

دیوار عظیم چین برای دفاع از تمامیت ارضی امپراطوری چین و دفاع در برابر حمله مغولان و دور نگاه داشتن آنها از مردم و جلوگیری از یورش و غارت اموال مردم. این بنا بزرگترین بنا ساخته شده بدست انسان است که تا امروز به یادگار مانده است. جالب است که تنها بنایی است که از فضا قابل رویت است بر روی زمین. برای ساخت این دیوار چه بسا میلیونها انسان که جان خود را در لای لای این آجرها گذاشتند تا امپراطور و تمامیت ارضی چین دست نخورده بماند
دیوار چین به صورت کوتاه نماد: استقامت و پشتکار نام گذاری شده است
*** *** ***
کولوسیوم - رم

این آمفی تئاتر عظیم در مرکز شهر رم برای خشنودی خدایان رم و در شادی پیروزی سپاه رم بر دشمنان و نشان افتخار و اقتدا امپراطوری رم بوده.طراحی اصلی آمفی تئاتر تا به امروز جز اقتخارات معماری جهان به حساب می آید. و در کنار مسائل مذهبی و سیاسی، این مکان در واقع ورزشگاه مدرنی در 2000 سال پیش بوده است. امروزه به کمک فیلم و داستان و مطالعه تاریخ می دانیم که چه بازیهای ظالمانه و خونباری در این محل انجام می گرفته است. و همه آن برای لذت بردن سزار و اطافیانش ترتیب داده می شده است
کولوسیوم به صورت کوتاه نماد: لذت و رنج نام گذاری شده است
با تشکر از وبلاگ عجایب هفتگانه باستان و حاضر با مدیریت آقای خداویردی پور
دردو دل مذهبی
دوستان این پستو خواهش میکنم کامل بخونید و نظرتونو برام بنویسید میخوام بدونم در جواب دردو دلم چی بهم میگین می خوام بدونم ایا تنها من اینجور سردرگم هستم یا شما هم بامن همدردین.
بهم بگین منتظرتونم.
امام حسین مولای من شما و 72 تن از یارانتون شهید شدین چون خواستین حقیقت زنده بمونه اما حقیقت در قل و زنجیره.
امام حسین من محرم که میشه دلم عاشورائی میشه فکر و ذهنم میشه کربلا اما آقا جون هنوز درست نمی دونم اون روز توی اون جنگ چه اتفاقاتی افتاده هنوز نمی تونم درست تجسم کنم.
نگین که بی احساسم نگین که قلب تو سینم نیست نگین نمی فهمم درد یتیمیو نمی فهمم تشنه ماندن و خشک شدن لبهای کودکانو آقا جون اینارو میفهمم و شاید همین اندازه فهمیدن باعث شده محرم دلم هواتونو داشته باشه.
اما نمی دونم کدوم روایت روایت واقعی اون واقعه تاریخی و خونینه.
نمی دونم وقتی یه بچه ازم بپرسه امام حسین و برام تعریف کن چی بگم داستان زندگیتونو چطوری تعریف کنم که درست باشه.
اگه ازم بپرسه امام حسین چطوری شهید شد اگه بگه عاشورا چی شد تو کربلا چه اتفاقاتی افتاد چی بگم که حقیقت محض باشه؟؟؟؟؟
چرا هر کس یه روایت داره چرا آدمای تلویزیون یه چیز میگن بابا یه چیز میگه اون اقا که داره نوحه خوانی میکنه یه چیز میگه؟؟؟؟
اقا جون نمی دونم شاید من نمی فهمم شاید این تنها منم که نمی دونم اما سردرگمم و نمی دونم حقیقت و کجا بیابم و دنبالش کجا بگردم.
چرا این آدمای راوی تعداد قتل و کشتارو اینقدر دقیق میگن چرا مسافت ها اینقدر دقیق بیان میشن مگه اونجا بودن؟
چرا یه حرفهائی زده میشه که یه بچه مسخره کنه و بگه اونجا کروکی کشیدن؟؟!!
من میخوام با تعریف کربلا دل بچه بلرزه نه اینکه قبول نکنه و با منطق کودکانش حرفی بزنه که نتونم جوابی بدم و فقط بگم همینکه من میگم درسته و کفر نگو ولی تو دلم بگم راست میگه ها و تائیدش کنم/
اقا جون چطوری بفهمم که حقیقت چی بوده؟
پس اقا امام زمان منجی عالم کجاهستن؟
کی به فریاد ما آدمای سر درگم میرسن و نجاتمون میدن؟؟؟ تا کی باید این حرفهارو بشنویم اما در حقیقتشون شک داشته باشیم؟؟؟
چرا فیلمهای ساخته شده هر کدوم یه چیزی میگن چرا منکه مسلمون هستم نمیتونم یه داستان حقیقی و بدون شبهه از امامام بگم چرا اگه بگن از حضرت مسیح بگو بهتر میدونم و یه روایت دارم که بگم نه هزار جور؟؟؟؟
خلاصه بگم اقا جون دلم گرفته منو ببخش اگه تو عذاداریات هنوز دلم صاف نیست آخه نمی تونم تجسم کنم.
اما اشکامو قبول کن چون ایمان دارم بهترین بودین و برای حقیقت بودینو جنگیدین و شهید شدین ایناس که منو به باورتون میرسونه اما نگین که کافر شدم کفر نیست آقا جون نمی دونم وقتی نمی دونم چیو قبول کنم از چی حرف بزنمو دفاع کنم؟
دنبال حقیقتم به هر کی میرسم میگم کمکم کنه تا بفهمم حقیقتو بفهمم.
مولای من کمکم کن.
شعر خواب دیدم ( ویژه محرم)
سلام دوستان خوبم.
ایام سوگواری محرم را به همه شما عاشقان تسلیت میگم

از همه شما برادرا و خواهرای گلم عاجزانه التماس دعا دارم.
امیدوارم آقا امام حسین در روز رستاخیز شفاعت هممونو پیش خدای احد و واحد بکنه و هممون عاقبت به خیر بشیم.
دوستان تا بعد عاشورای حسینی مطلب جدید ندارم و الان یه شعر از وبلاگ یه دوست براتون میذارم که حتم دارم خوشتون میاد.
هر وقت دلتون شکستو برای امام حسین اشک ریختین برای منم دعا کنید.
خواب دیدم مرده ام**خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود**وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
هر که آمد پیش حرفی راند و رفت**سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بیجواب**تشنه بودم در پی یک جرعه آب
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست**آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنه کار سیه دل،بسته پر**نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه**نامه اعمال خود کردی سیاه
ناامید از هر کجا و دل فکار**می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان**نور پیشانیش فوق آسمان
صورتش خورشید بود و غرق نور**جام چشمانش پر از شرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش**در رکابش قدسیان حلقه بگوش
لب که نه،سرچشمه آب حیات**بین دستش کائنات و ممکنات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود**بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود
کی به زیبائی او گل میرسید**پیش او یوسف خجالت میکشید
در قدوم آن نگار مه جبین**از جلال حضرت حق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند**بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتم این زمزمه**آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده**گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمدمرا شرمنده کرد**مهربانانه به رویم خنده کرد
این که اینجا اینچنین تنها شده**کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است**گریه کرده بعد شیرش داده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد**عکس من را بر دل خود قاب کرد
بار ها بر من محبت کرده است**سینه اش را وقف هیئت کرده است
سینه چاک آل زهرا بوده است** چای ریز مجلس ما بوده است
اینکه در پیش شما گردیده بد**جسم و جانش بوی روزه می دهد
با ادب در مجلس ما می نشست**او به عشق من سر خود می شکست
پرچم من را به دوشش می کشید**پا برهنه در عزایم می دودید
اسم من راز و نیازش بوده است**تربتم مهر و نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود**گاه می شد صورتش بهرم کبود
حرمت من را به دنیا پاس داشت**ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن**روز تاسوعا شده سقای من
تا که دنیا بوده از من دم زده**او غذای روضه ام را هم زده
بارها لعن امیه کرده است**خویش را وقف رقیه کرده است
گریه کرده چون برای اکبرم**با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است**او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود**باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر بویش می دهم**پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت**میشود همسایه من در بهشت
آری آری هر که پا بست من است**نامه اعمال او دست من است
این پست و پست قبلیو که ویژه محرم هست را بخونید و برای دوستان خوبی که واسطه خیر شدن تا این مطالبو برای شما بذارم دعا کنید.
داستان پیراهن بهشتی ( ویژه محرم)
از بعضی اخبار روایت شده که روز عیدی حسن و حسین (ع) در حجره جد خود داخل شدند و
گفتند: "یا جداه! امروز عید است و فرزندان عرب جامه های رنگین در بر کرده و لباسه
نو پوشیده اند و ما را جامه نو نیست برای این نزد تو
. آمده ایم
پس آن حضرت لختی تامل در آنها کرد
و گریست و در خانه جامه ای شایسته آنها نبود و نخواست آنها را نومید کند و دلشان را
بشکند پس پروردگار خود را خواند گفت:"ای خدای من! دل آنها و مادرشان را
مشکن.
جبرییل فرود آمد و با او دو حله
سفید بود از حله های بهشت پیغمبر(ص) شادان گشت و آنها را گفت:"ای سید جوانان اهل
بهشت! این جامه ها را که خیاط قدرت به اندازه قامت شما دوخته است بگیرید."وقتی آنها
خلعت ها را سفید دیدند گفتند:
این چگونه باشد کودکان عرب جامه های رنگین در برکرده اند.
پیامبر (ص) لحظه ای در کار ایشان
سر به زیر انداخت, جبرییل گفت :"ای محمد(ص) دل تو خوش باد و چشمت روشن که صابغ صبغة
الله این کار را برای ایشان انجام دهد و دل آنها را شادان گرداند به هر رنگی که
خواهند, پس بفرمای تا تشت آب را حاضر کنند.
حاضر کردند و جبرییل گفت:"ای رسول
خدا!من بر این آب میریزم و تو در دست بفشار تا به هر رنگ که خواستند رنگ
پذیرد.
پیغمبر(ص) حلّه حسن (ع) را در تشت
نهاد و جبرییل آب میریخت و پیغمبر (ص) روی به حسن آورده:"ای نور دیده! حلّه خود را
به چه رنگی میخواهی؟
گفت:آن را سبز
میخواهم.
پیغمبر آن را در آب به دست خویش
فشرد, پس به قدرت خداوند رنگ سبزی نیکو گرفت مانند زبر جد,پس پیغمبر آن را بیرون
آورد و به حسن(ع) داد و پوشید, آنگاه حلّه حسین(ع) را در تشت نهاد و جیرییل آب
میریخت و روی حسین آورده فرمود:"ای نور چشم من!(حسین (ع) پنج ساله بود) تو حلّه
خویش را چه رنگ می خواهی؟:
گفت:یا جدّاه!آنرا سرخ می خواهم.
پس پیغمبر آن را در آب به
دست خویش فشرد و حلّه سرخ شد مانند یاقوت, حسین(ع) آن را پوشید و پیغمبر شاد شد و
حسن (ع)و حسین(ع) خرم و شادان نزد مادر رفتند و جبرییل چون این حالت دید گریست,
پیغمبر فرمود:" ای جبرییل!در مثل این روز که فرزندان من شادان گشتند تو گریانی و
اندوهگین؟
سوگند به خدای که مرا از سبب آن آگاه کن!
جبرییل گفت:" ای رسول
خدا(ص)! فرزندان تو هر یک رنگی برگزید و ناچار حسن(ع) را زهر نوشانند و از اثر آن
بدنش سبز شود و ناچار حسین(ع) را بکشند و ذبح کنند و تنش از خونش رنگین
شود.
پیغمبر گریست و اندوهش
افزوده گشت.
با تشکر از علی اقا که لطف کردن این داستان زیبا رو برای من و همه دوستان عشق جاودان فرستادند.
التماس دعا