تبليغاتX
فرهنگ و ادب( عشق جاودان)
شعر و داستانک و متون ادبی

رویائی در اسپند(نوشته خودم)

رویائی در اسپند

مقابل ائینه ایستاده بود و در حالیکه تور را از روی صورتش بالا میبرد لبخندی از سر شوق میزد.

مانند فرشته ها شده بود.

دست روی لباس سپیدو زیبایش کشید و در مقابل آئینه چرخی زد و احساس کرد مابین ابرها سیر می کند.

صورتش سفید و زیبا و لبانش گلگون و سرخ بودند .

تاجی پر برق از نگین روی سرش بود بی شباهت به پرنسس قصه ها نبود.

همه برایش دست میزدند و او مانند الماسی در بین جمع میدرخشد.

جوانی بلند قد و زیبا همچون شاهزاده ای به سویش آمد و دست گلی زیبا از ارغوانهای وحشی با ربانهای بلند را به دستش داد و در حالیکه با هم از پله ها پائین می امدند و تور بلند و سپدش روی پلکان کشیده میشد

به سمت اتومبیل زیبا و تزئین شده ای از گلها و تورهای زیبا رفتند

اما قبل اینکه سوار اتومبیل رویائی شوند هاله ای از دود خوشبوی اسپند جلوی دیدگانش را گرفت

 اما هر چی پلک میزد دیگر خودش را ندید.

به دنبال خودش بود که کسی صدایش زد:

آهای دختر اسپندی!

 زود اسپندتو بیار  و این عروس و داماد خوشبخت مارا اسپند کن که کسی چشمشان نزند.

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 13:1 توسط مهرنوش کیانی شاد |

بازگشت کودکی ( داستانکی از شل سیلور استاین)

 

پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . "

 

پیرمرد گفت : " من هم همینطور . "

 

پسرک آرام نجوا  کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . "

 

پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور "

 

پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ."

 

پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . "

 

اما بدتر از همه این است که...  پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .

 

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .

 

" می فهمم چه حسی داری  . . . می فهمم . "

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 10:41 توسط مهرنوش کیانی شاد |

تست قالب منتفی شد

سلام دوستان خوبم.

اینطور که از نظرات معلومه این قالبو دوست نداشتین برای همین صلاح دیدم تا جایگزین کردن یه قالب باب طبع شما از قالب قبلی عشق جاودان که سیاه هست استفاده کنم هر چند دلتون از سیاهی وبلاگم میگیره اما تحمل کنید ایشالله یه قالب خوب پیدا کنم.

اما دوستان نازنین جا داره از زحمات اقای حسنک وزیر سازنده قالب عشق جاودان تشکر کنم.

چون بی اندازه به خاطر من در زحمت افتادن و من محبتشونو فراموش نمی کنم و اینکه نشد از قالبشون استفاده کنم میذارم پای کم سعادتی خودم نه داشتن ایراد در کار این عزیز چون کارشون برای من بی نظیره اما دلم میخواست قالب عشق جاودان باب میل همه عاشقان این وبلاگ باشه از این رو به نظر همتون احترام گذاشتم و فعلا قالب قبلیو گذاشتم تا بعد.

 

نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 10:54 توسط مهرنوش کیانی شاد |

تست قالب عشق جاودان

سلام دوستان عزیز.

عید اومد و خیلی زود هم رفت و تموم شد .امیدوارم ایام نوروز به همه شما عاشقان عشق جاودان خوش گذشته باشه.

از اونجا که با تموم شدن نوروز عمر قالب نوروزی هم تموم میشه خواستم قالب عشق جاودان و عوض کنم.

از این رو یکی از دوستان زحمت کشیدن و یه قالب برای عشق جاودان ساختن ولی از اونجا که تظر شما برای من ارجع هست خواستم قبل از استفاده یه نظر سنجی بذارم که اگر از دید شما و اکثریت عاشقان عشق جاودان تائید شد بعد بذارم.

از این رو برای مشاهده تست این قالب روی لینک زیر کلیک کنید و بعد نظراتتونو برام بگین و یا با دادن امتیاز از ۰ تا ۱۰۰ میزان علاقتون و مشخص کنید.

تست قالب عشق جاودان

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 6:53 توسط مهرنوش کیانی شاد |

عید اومد اما ...(نوشته خودم)

دلش نمی خواست اینطوری عید بشه.
هر دقیقه که به زمان سال تحویل نزدیک میشد قلبش تند تر میزد قلبش گواهی میداد که مثل سالهای قبل اولین کسی که عید و تبریک میگه اونه دلش میخواست زودتر عید بشه تا اولین زنگ تلفن زنگ اون باشه که با شادی عید و بهش تبریک میگه.
سال تحویل شد دقیقه ای نگذشته بود که تلفن زنگ زد با شتاب سوی تلفن رفت حتم داشت خودشه اما نمایشگر تلفن نمایشگر ناامید شدنش شد  برگشت سر جاش در صورتی که بغض گلوشو گرفته بود.
از کنار هفت سین ارزوها بلند شد و رفت کنج تنهائیاش و کلام خدارو در اغوش گرفت و سیر گریه کرد .
اون روز تا انتهای شب منتظر بود اما از آن روز چندین روز و شب گذشت و تلفن هیچوقت برای اون زنگ نزد.
به هر کسی که میومد عید و تبریک میگفت و براشون آرزوی بهترینارو میکرد و متقابلا همه برای اون آرزو میکردن ...
او لبخند میزد در حالیکه در دلش دلیلی برای لبخند نداشت.
فقط آهسته به خدا گفت:
عزیز دلشو هر جا که هست حفظ کنه و نذاره حتی یک خال سیاهی رو قلبش بیافته و هر چی آرزوی خوب بود برای اون خواست.

 

نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 6:0 توسط مهرنوش کیانی شاد |