قلب ماسه ای

دخترک با دقت تمام داشت بزرگترین قلب ممکن را توی ساحل با یه چوب
روی ماسه ها ترسیم می کرد.شایدفکر میکردکه هرچه این قلب را بزرگتر درست
کند،یعنی اینکه بیشتر دوستش دارد ! بعد از اینکه قلب ماسه ای اش کامل شد
سعی کرد با دستهایش گوشه هایش راصیقل بدهد تا صاف صاف بشود،شاید میخواست
موقعی که دریا آن را با خودش میبرد، این قلب ماسه ای جایی گیر نکند !
از زاویه های مختلف به آن نگاه کرد،شاید میخواست اینطوری آن را بشناسد و
مطمــئن بشود،همان چیزی شده که دلش می خواست
به قلب ماسه ای اش لبخندی زد و از روی شیطنت هم یه چشمک به قلب
ماسه ای اش هدیه داد.دلش نیامد که یه تیر ماسه ای رابه قلب ماسه ای اش
شلیک کند.
برای همین هم خیلی آرام چوبی را که در دستش بود مثل یه پــــــیکان گذاشت
روی قلب ماسه ای.حالا دیگر کامل شده بود وفقط نـــــیاز به مراقبــــت داشت
.
نشست پیش قلب ماسه ای وبا دسش قلب را نوازش کرد ودر سکوت به قلب
ماسه ای قل داد تا همیشه مراقبش باشد.سپس برای اینکه باد قلبش را ندزدد
با
دستهایش یک دیوار شنی دور قلبش درست کرد.دلــش می خواست پیش قلب
ماسه ای اش بماند ولی وقت رفتن بود، نگاهی به قلب ماسه ای کرد ورفـــــت
چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت وبه قلب ماســه ای قول داد که زود
بر میگردد وبقیه راه را دوید.فردا صبح دخترک در راه برای قلب ماسه ای گلی چید
و رفت به دیدنش.وقتی به قـــلب ماسه ای اش رسید آروم همانجا نشست وگلها
را پرپر کرد وبر روی قلب ماسه ایش ریخت
قلب ماسه ای با عبور یه آدم بی احساس شکسته شده بود...
عشق مارمولک(واقعی)
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد
پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.
میلاد امام علی(روز پدر)(نوشته خودم)
ولادت مولای متقین امیرالمومنین (ع) و روز پدر را به همه شما عاشقان اهل بیت و همه پدران نازنین و مردان جوانمرد این کره خاکی تبریک و تهنیت عرض میکنم
امیدوارم در چنین روز بزرگی قلبهایمان را به نور مولود کعبه نورانی سازیم و فراموش نکنیم که میلاد کسی را جشن می گیریم که برای خودش همه کس بود و اسوه عدل و معرفت و انسانیت بود کسی که انعکاس خداوند برای جهانیان بود و همه صفات خوب در او خلاصه میشد.
امیدوارم در این روز قدر دادن زحمات پداران دلسوزمان باشیم و دستانشان را به پاس زحماتی که برای ما کشیدن ببوسیم و تنها با کلامی از صمیم قلب خستگی را از تنشان بیرون بیاوریم.
پدران فراموش شده را به یاد بیاوریم و برای رفته ها دعا کنید و برای آنکس که مقامش را از یاد برده نیز دعا کنید که در این روز به یاد بیاورد که پدر بودن موهبتیست الهی و شکر گذار باشد.
خوش به سعادت آنکس که نه تنها نام او علی است بلکه منش او علی واراست .
روزی اشخاصی از امام علی خواستند تا خدا را چنان توصیف کند که گویی خدا را با چشم سر دیده اند و امام در حالی که رنگ از رخسارشان پریده بود آغاز کردند:
((( ستایش خداوندی را سزاست که حواس پنجگانه او را درک نکنند و مکان ها او را در بر نگیرند و دیدگان او را ننگرند و پوشش ها او را پنهان نسازند. با حدوث آفرینش ازلی بودن خود را ثابت کرد و با پیدایش انواع پدیده ها وجود خود را اثبات فرمود و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد که خدا همانندی ندارد .خدا در وعده های خود راستگو و برتر از آن است که بر بندگان ستم روا دارد.میان مخلوقات به عدل و داد رفتار کردو در اجرای احکام عادلانه فرمان داد.
حادث بودن اشیا گواه بر ازلیت او و ناتوانی پدیده ها دلیل قدرت بی مانند او و نابودی پدیده ها گواه دائمی بودن اوست . خدا یکی است نه با شمارش . همیشگی است نه با محاسبه ی زمان .برپاست نه با نگهدارنده ای. اندیشه ها او را می شناسند نه با درک حواس. نشانه های خلقت به او گواهی می دهند .نه به حضور مادی.فکرها و اندیشه ها بر ذات او احاطه ندارندکه با آثار عظمت خود بر آنها تجلی کرده است. و نشان داد که او را نمی توانند تصور کنند و داوری این ناتوانی را بر عهده فکرها و اندیشه ها نهاد.بزرگی نیست دارای درازا و پهنا و ژرفا که از جسم بزرگی برخوردار باشد و با عظمتی نیست که کالبدش بی نهایت بزرگ و ستبر باشد.بلکه بزرگی خدا در مقام و رتبت . و عظمت او در قدرت و حکومت اوست.)))