اطلاعاتی در مورد شب یلدا

شب یلدا
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن میگیرند.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عدهای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار میکنند.
داستانک دخترک و قاب روی دیوار(نوشته خودم)

بعد مدتها دوری از نوشتن دلش خواست برای آدمک قلبش نامه بنویسه.
نمی دونست بعد این سالها چی بنویسه نمی دونست باهاش صمیمی باشه یا سنگین و رسمی نمی دونست کدوم واژه رو انتخاب کنه که قلبش آروم شه و بتونه حرفاشو خالی کنه.
آخه میترسید که نکنه کارش اشتباه باشه عقلش نهیب زد این کارو نکن به سکوتت ادامه بده اما قلبش گفت نه براش بنویس و بهش بگو بگو که چقدر نگرانشی.
دخترک خواست بنویسه اما یاد تعهدات قلبش افتاد که عهد کرده بود دیگه حرف نزنه
اما چرا امروز میخواد حرف بزنه؟
کسی خبر نداشت خدا دلیلشو می دونست.
بین طوفان تردید توکل به خدا کرد و دلشو قرص کرد و خدارو صدا کرد تا بهش یاری بده.
میدونست که این نامه که مینویسه جواب نداره اون آدمک هم میدونست که دخترک خیلی وقتا خیلی چیزارو جلوتر میفهمید و از ندیده ها باخبر میشد چون خدا در گوش دلش زمزمه میکرد اما کسی اینو نمی دونست.
واسه شروع حرفاش یه دشت گل شقایق تقدیم آدمکش کرد و بعد حرفاشو نوشت.
آدمک نامه دخترو خوند اما همونجور که دخترک میدونست جوابشو نداد .
دخترک به خدا گفت:
آدمک نامه رو خوند ولی هرگز نفهمید که چرا من نگرانش بودم.
دخترک یاد تک تک محبتای خودش و آدمک افتاد لبخندی با بغض زد و به قاب روی دیوار خیره شد.
این بیت و خوند و دیگه هیچی نگفت.
آدما از خاطرشون میگذره محبتم
ولی هیچ محبت از یادم نمیره یا علی