تبليغاتX
فرهنگ و ادب( عشق جاودان)

فرهنگ و ادب( عشق جاودان)

شعر و داستانک و متون ادبی

نیمه شب از خواب پرید گونه هایش از شبنم اشک خیس بودند اما کنارش نبود .

پنجره اتاقش را باز کرد  وبه اسمان خیره شد دل اسمان ابری و گرفته بود

اما قطره از قلب اسمان دل نمی کند.

فریاد زد ای آسمان ببار تا اشکهای مرا کسی نبیند تا شکستن غرورم را دنیا نفهمد.

اشک میریخت و زیر لب  زمزمه میکرد:

«دلم براش تنگ شده اما فاصله بین من و اون یه دنیاس

 دیگه دارم دق میکنم  عادت به دوریش ندارم.

رفته از نگاهمو گم شده بین آدما

اما من ، حسش میکنم اگه بین قلبامون دیوار باشه

هر جا هستم اون با منه تو خیالم توی قلبم

 دنبال صداش ،چشای بیگناش همه دنیا رو میگردم

 اگه دنیا بگه دیوونه ام کاری به هیچکس ندارم

 من یه دنیا حرف دارم یه عالم شکایت ؛ اما همش پیش خداس.

ای اسمان من عاشقش بودم...، نفهمید.

نمیخوام چوب حراج به قلبم بزنم!»

قطره از اسمان دل کند و به چشمان او دل بست تا دنیا باور کند باران یعنی گریه عاشق.

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 5:14 توسط مهرنوش کیانی شاد| |