فرهنگ و ادب( عشق جاودان)
شعر و داستانک و متون ادبی
نشاني بگذار بدانم هنوز عاشقم هستي،بدانم هنوز دستان و بازوانت قدرت دارند تا سنگها را از ميان راه بردارند. بدانم هنوز در قلبت اميد سو سو ميزند و من برايت انگيزه زندگاني و دوام ان هستم. نشاني بگذار تا بدانم دست از تلاش برنداشته اي و هنوز گاهگاهي براي ديدنم حتي از پشت پنجره هاي دور ميائي. بدانم از اينكه يكروز با تو خنديدم با تو گريستم پشيمان نيستي و به دنبالم همچون سايه اي از خودم هستي. نشاني بگذار بدانم خاطراتم در تو زنده و جاويد است بدانم بيهوده دل در گرو قلبت نداده ام. بدانم اگر دعايت ميكنم و از خدا ميخواهم صدايم به گوشت برسد تو پيغامم را دريافت ميكني. بدانم ميداني كجا هستم چه ميكنم و در چه حالي هستم. نشاني بگذار تا بدانم به ديدارم مي ائي. اگر زنگها بيصداس اگر كوچه از قدم تو خاليست اگر همه دنيا فرياد بزند تو عاشق نيستي به همه دنيا خواهم گفت تو عاشق تريني. اما نشاني بگذار بدانم اي عاشق ترين در دنيا، ايا تو عاشق من هستي؟؟؟؟


