تبليغاتX
فرهنگ و ادب( عشق جاودان)
شعر و داستانک و متون ادبی

معنی عشق چیه؟

دوستان متنيو كه ميخونيد نامه درد دل يكي از همراهاي اين وبلاگه كه با اجازه خودش خواستم بذارم تا همه بخونين آخه احساس كردم حرف دل خيليارو زده.

شايد طولاني باشه اما وقت بذاريد و بخونيد و نظرتونو برام بگين كه معني عشق چيه؟

نظر خودتونو بگين  چيزيو كه بهش اعتقاد دارين نه اينكه فقط نوشته شاعر يا نويسنده ايو كپي كنيد.

 با تشكر از لطف و عنايتتون

 

اينجوري شروع كرد:

 

مثل قديما وقتي ازش باخبر ميشم يه دنيا خوشحال ميشم هر وقتم كه نيست دعا ميكنم خدا هر جوري كه شده منو از حالش باخبر كنه خلاصه اينكه هميشه دلواپسشم.

هميشه با جون و دل به حرفاش گوش ميدم و با خنده هاش مي خندم و با گريه هاش گريه ميكنم.

واسه اهداف و ارزوهاش احترام قائلم و پا به پاش همراهيش ميكنم و به قلب پاك و مهربونش اميد ميدم .

وقتي با هيجان و يه دنيا اميد از تلاشش واسه اهداف زندگيش حرف ميزنه خوشحال ميشم و براش دعا ميكنم تا به ارزوهاش برسه .

وقتي روياهاشو برام تعريف ميكنه لذت ميبرم و به اينهمه پاكي و صداقت قبطه ميخورم  و تعبير همه خواباو روياهاشو به خير و شادي منتهي ميكنم.

هميشه به صداقت دونه دونه حرفاش ايمان دارم و ميدونم هيچوقت واسه خوش كردن دلي دروغ نميگه حتي نميدونم آدرس خونش كجاست بهش اعتماد دارم و هيچوقت نخواستم امتحانش كنم كه.............

اينارو روزي هزار بار با خودم مرور ميكنم كه دلم غمگين نشه اما حقيقت امر اينه دلم خيلي گرفته

از همين آدمي كه يه دنيا بهش اميد و ايمان و اعتماد دارم.

هميشه بين حرفاش منتظر شنيدن بزرگترين ارزوش بودم هميشه بين اهداف و آرزوهاش دنبال خودم گشتم هميشه منتظر بودم ببينم كي به قولش وفا ميكنه اصلا حرفي در موردش ميزنه؟؟؟ .

روند زندگيشو نگاه ميكنم خيلي خوبه  سرش حسابي شلوغه از يه طرف درس از طرفي علاقه مندي هاي ديگه زندگيشو دنبال ميكنه.

خوشحالم درسته خالي از منه اما بازم خوشحالم.

هرچند ديگه از حرفا و جوكائي كه ميگه خندم نميگيره هر چند يه صداقت بعضي حرفاش شك ميكنم و احساس ميكنم از حرفاي خودم برداشت ميكنه و به خودم بر ميگردونه  و خیلی وقتا حتی دروغ میگه اینو احساس مسکنم اما با همه اينا وقتي نيست به اندازه گذشته دل نگرونش ميشم و خدا ميدونه وقتي ناراحته من بيشتر ناراحتم.و براش دعا ميكنم.

راست يا دروغ وقتي ميگه حالش بد بوده گريم ميگيره  طاقت شنيدن حرفي كه به ناراحتي ربط پيدا كنه و به اون مربوط شه ندارم.

نميدونم شايد زيادي ساده ام شايدم زيادي احساساتيم نميدونم اسمش چيه اما فقط اينو باور دارم كه وقتي كسي به خدا و پيغمبرش قسم ميخوره عواقب شكستن قسمشو ميدونه پس حماقت نميكنه.

ووقتي كسي ميبينه طرفش هيچي ازش نخواست جز اينكه سالم و پاك باشه ديگه چرا بايد همينم دريغ كنه؟

نه منكه باور نميكنم يه همچين آدمي باشه كه بخواد دليو بازي بده و سر كار بذاره منكه باور نميكنم  درسته از قولش خيلي وقته گذشته درسته رفت به راحتي دلمو شكست با اينكه ازش خواهش كرده بودم هيچوقت دلمو نشكونه اما جلوي چشم همگان دليو كه به سادگي و پاكيش داده بودم شكست.

بذار يه چيزيو بهت بگم من هيچوقت مجبورش نكردم منو دوست داشته باشه و يا بياد تا براي هميشه براي هم باشيم چراكه اينجوري اندازه ارزنم ارزش نداره.

 هرچي بود خودش خواست و خودش گفت من حتي از خدا هم يه همچين چيزيو نخواستم آخه ميدونم نبايد به زور از خدا چيزيو بخوائيم اگه صلاح باشه خودش شرايطشو جور ميكنه.

اما چيزي كه دلمو ميسوزونه اينه كه براي هر هدفي قدم بر ميداره الا من.

اميد ميده اما چيزي نميبينم قول ميده اما سالها ميگذره از اينكه عروسك باشم تا هروقت خواست سراغم بياد متنفرم و من آدم عروسكي هيچكسي نيستم اينو ميخوام اونم بدونه.

 خيلي تغيير كرده!!!!!!!!!!!!!!!!!

شايد خودش قبول نكنه اما من ميدونم كه اون آدم سابق نيست اينو ميتونم لمس كنم كه بود و نبودم براش فرقي نميكنه و حتي اگه براي هميشه برم بازم اب از آب تكون نميخوره وبراش چيزي تغيير نميكنه .

اينو از اونجا ميگم كه طاقت نصفه روز دوريمو نداشت اما الان يه هفته چيزي نيست بهانه ها انقدر راحت جور ميشن كه به راحتي ميتونن توجيهش كنن.

تو بگو معني عشق و دوست داشتن اينه ؟ كه با گذشت زمان همه چي عادي بشه و سردي بشينه اگه عاشق بودن اينه نميخوام عاشق باشم.

و اگه زندگي كردن وازدواج اينه كه براي هم عادي بشيم حاضرم تنها بمونم تا به وقتش در تنهائي بميرم.

 

نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 6:40 توسط مهرنوش کیانی شاد |