تبليغاتX
فرهنگ و ادب( عشق جاودان)
شعر و داستانک و متون ادبی

دردو دل با خدا ( نوشته خودم)

متن زیر دردو دل من با خدای خودمه و اینکه میبینید اینجا گذاشتم تا بخونین واسه اینه که بین شما شاید اون آدمائی که نمیگم از رو عمد اما ناخواسته با حرفاشون به دلم زخم زدن  برای یه لحظه فکر کنن که با یه حرف ساده میتونن دلیو بشکنن و خورد کنن.

اینجا گذاشتم تا اگه یه روزی یه جائی من کسیو رنجوندم  بدونه که پشیمونم و منو ببخشه و دیگه اینه اگه کسی فکر میکنه من آدم مغروریم بدونه که هیچی نیستم و اگه فکر میکنن محبت از یادم میره بدونن که مدام به خودم یاداوریش میکنم  و...

دردو دل با خدا

خدایا تو شاهدی که من از توکمک خواستم تا دستمو بگیری و از زمین بلندم کنی و تو مهربانتر از همیشه بهم لبخند زدی و دستمو گرفتی ...

تو میدونی که چها بر دلم گذشت و تو مرهم رو دلم گذاشتی  تو میدونی که عاجزانه ازت خواستم خوب و سالم زندگی کنم  حتی اگه حرفامو مسخره کنن به خاطر تو تحمل میکنم.

خدایا دنیا دروغه ادماش هزار جورن نمی تونم حق و از باطل تشخیص بدم خودت راهمو نشون بده.

تو میدونی که تمام سعیمو کردم که وفای به عهد کنم اگه لغزشی داشتم تو ببخش.

هزار بار خطا کردمو بخشیدی شرم دارم ازت طلب بخشش کنم اما چون ایمان دارم که بخشنده ای و مهربانترینی  به خودم اجازه میدم تا تو رو به این صفاتت قسم بدم تا منو ببخشی و تنهام نذاری.

خدایا خیلیا عقایدمو و شاید حتی خودمو مسخره کنن خیلی دلمو با زخم زبوناشون داغون کردن ارزوهای نرسیده بهشونو یاداوریم میکنن و مدام میگن چرا....؟؟؟؟

اما تو بهتر میدونی چرا.

مگه نه اینکه موفقیت به اینه که تو از آدم راضی باشی خوب منم دارم تلاش میکنم  انسان باشم  و چون این بیشتر درونیه هیچکی نمیبینه .

خدایا درسته تو دنیا هیچی نشدم اما خداکنه که واسه تو بنده خوبی بشم و در اخرت روسفید بشم .

 خدایا در این دنیا  بهم میگن اگه درس نخونی اگه سر کار نری اگه واسه خودت یار پیدا نکنی اگه بلد نباشی ماشین برونی عقب مونده ای مثلا ما در قرن 21 زندگی میکنیم... و از این حرفا.

خدایا  به کی جز تو شکایت این حرفهارو ببرم.

نمیگم غصه نمی خورم نمی گم حسرت ارزوهای نرسیدمو نمیخورم نمیگم از دیدن آدمائی که در ردیفم بودندو حالا خیلی بالاترن دلم نمیگیره خوب منم آدمم خطاکارم قبول دارم اما چون تو رو دارم تو به دادم میرسی و زود پشیمون میشم و تو یاداورم میشی که به چیزی که هستم و چیزی که دارم قانع باشم و فراموش نکنم که اگه به جائی که هدفم بود نرسیدم دلیلی بود که میدونم تو بهتر میدونی و من به رضای تو راضیم و هر بار که دلم میگیره این دلیلو به خودم یادآور میشم و رضایت تو رو جستجو میکنم تا به دست بیارم.

خدایا هر ادمی قسمتی داره و من به زور از تو هیچی نمیخوام به تو میسپارم تا خودت نصیب و قسمتمو از زندگی بدی  چراکه تو بهترینو قسمت بندت قرار میدی.

خدایا اگر میبینی در برابر خیلی سوالای ازار دهنده سکوت میکنم یا بعضی وقتا هنرهائی که تو بهم دادی براشون سرشماری میکنم همه برای اینه که رهام کنن و با حرفاشون زندگیو برام سخت نکنن.

نه اینکه خدا نکرده بخوام فخر بفروشم که من کسی نیستم و هرچی دارم از تو دارم تو راده کنی میتونی همشو ازم بگیری پس من شاکر تو هستم.

گاهی وقتا از سختی و عذاب قرار گرفتن در جمع این سوالها دلم میخواد هیچکسو نبینم اما گاهی هم میگم تحمل میکنم.

خدایا خیلی وقتا حرفای اشتباهی زدم  و نتونستم منظورمو به ادما درست برسونم خیلی وقتا حرکاتم برعکس جا افتاده خیلی وقتا ادما براشون سوء تعبیر شد حرفام اما تو کمکم کن تا در افکارم در گفتارم و کردارم تو رو سر لوحه قرار بدم تا سنجیده از اب دربیان.

الهی به تو پناه مبیرم از گزندها و وسوسه ها .

نذار عزت و شرف و آبرومون جلوی بنده هات بریزه بهمون عزت و شرف و آبرو ببخش و بهمون رزق و روز پاک و حلال بده که تو رزاق و روزی دهنده هستی و هدایتمون کن  که گمراه و فاسد نشیم.

الهی به هر اونکه میخواد مارو بشناسه تو بشناسمون و هرکیو که ما میخوائیم بشناسیمش تو بهمون بشناسون که تو دانای غیبی.

آمین یا رب العالمین.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:53 توسط مهرنوش کیانی شاد |

دردو دل يه عاشق(نوشته خودم)

دردو دل يه عاشق

 

تو شب قدر دلش قران به سر گرفته بود

به خدا هر چي گله داشت گفته بود.

,از اونكه يه روز توناباوري دستاشو خالي گذاشته بود

,همه زندگيش بود لحظه ها ثانيه ها ساعت عمرش بود

,ذوق حرفاش به دلش بود

,نديده ديدني ترين تصوير زندگيش بود

,در منجلاب دروغ دنيا نيلوفر صداقت بود

,مجنون بي جنون اما عاشق واقعي بود

از اون گفت كه دستاشو خالي گذاشته بود.

يه روز رسيد كه فهميد هر چي ديده بود يه خواب بود.

تصوير ائينه دل خودش بود.

دورشو نگاه كرد كنارش نبود كه نبود.

حالا فاصله ها قد يه دنيا شده بود.

توي ديوار جدائيش در و پنجره نبود.

نه نگاهي نه دلي .. نگران اون نبود.

اونكه گفت ميمونه تا ابد  خيلي وقت پيش رفته بود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 21:5 توسط مهرنوش کیانی شاد |

زمان آرزو (نوشته خودم)

زمان آرزو

 

در دلت غوغائی میشود دریای دلت طوفانی میشود آسمان دیده ات تیره وتار میشود و با غرشی از ته دل ابر نگاهت میبارد  آنقدر تا دیگر قطره ای نماند.

چراکه بعد از تلاشهای بسیار برای رسیدن به اهدف زندگیت خود را در برابر در بسته میبینی و به بن بست ارزوهایت رسیده ای.

جواب دعاهایت را اشک و حسرت و گریه میبینی.

و اینچنین

خود را بد بخت احساس میکنی و از این همه نا ملایما ت زندگی دلت به دردمیاید و هر ان ارزوی مرگ میکنی و از همه کس ناامید میشوی  حتی از خدا

مرگ ارزوهایت را به چشم میبینی گاه سکوت میکنی و گاه در خلوت  خود  دلخراش میگریی و گاه خدارا به  بیرحمی و بی انصافی  صدا میزنی که چرا اشکهای تو را نمی بیند .

غافل از اینکه او میبیند و گاه به حال تو میگرید اما تو اشک خداوند را نمی بینی زیرا اشکهای خودت به گونه ات نزدیک ترند پس آنها را میبینی.

روزها میگذرد شایدم ماهها و اکنون سالها گذشته است.

باز هم گریه میکنی اما اینبار خداوند را بیرحم نمی پنداری بلکه او را به مهربانی فریاد میزنی تا به گوش جهانیان برسد.

زیرا با گذشت زمان ثابت میشود  که در پس پرده حوادث همیشه حکمت والائی پنهان است که تواز ان غافلی .

همیشه مسائل ان طوری که تو میبینی نیست و گاهی چه خوب است که خداوند دلش برای اشکهایت نسوزد و بگذارد همانی شود که خودش میخواهد چرا که خدا بهتر میداند و او که مهربانترین هست همیشه بهترین را برای تومی خواهد اما این تو هستی که ظاهر را می بینیی واز باطن بی خبری.

و گاه عجله میکنی که زود تر از وقت معین به ارزوهایت برسی اما نمی دانی که هر ارزوئی زمان  مخصوص خودش را دارد و تو می بایست  نه زود و نه دیر برسی .

خداوند میداند کی کجا و چگونه تو را به ارزوی قلبت برساند کافیست اعتماد کنی وصبر

تا به موقع به آرزوی قلبت برسی.

و یکی از نشانه های خداوند لبخندیست که در اوج نا امیدی به  لبهایت می بخشد.

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 11:0 توسط مهرنوش کیانی شاد |

انتظار

 

 

بيا به خونه دلم كه آشناترين توئي... ميون اينهمه صدا صداي دلنشين توئي.

اگه بياي به ديدنم سر به ستاره مي زنم... هر چي ترانه س مي خونم هر چي سكوته ميشكنم.

تو اين هواي بيكسي با اين همه دلواپسي... ميميرمو جون مي كنم اگه به دادم نرسي.

بايد بدوني اين دلم اسيرتو دستاي غم ... براي زنده موندنم بايد بياي به ديدنم.

اگه بياي به ديدنم ميرم تو شهر قصه ها... واسه تو قصري مي سازم تو سرزمين رويا ها

 

در زیر باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم…

چشمم را به ابرهای سرگردان دوخته بودم…انتظار می کشیدم…انتظار قطره ای
عاشق از باران که از آسمان بیاید و بر چشمانم بنشیند… تا شاید چشمانم عاشق آن
قطره شود…

باران می بارید آسمان می نالید، ابرها بی قرار بودند…صدای رعد ابرها سکوت آسمان را در هم شکسته بود… خیس خیس شده بودم ، مثل پرنده ای در زیر باران…!

دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شاید خودم قطره عاشق را میان این همه قطره پیدا کنم… می دانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشکهای آسمان است… اشکهایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نبود…

در رویاهایم پروازکردم ، در اوج آسمانها، در میان ابرها، در میان قطره ها! چطور می شود از میان این همه قطره باران ، قطره عاشق را پیدا کرد؟! قطره هایی که هر وقت به زمین میریخت یا به دریا می رفت!، یا به رودخانه! ، یا به صحرا می رفت و به زمین فرو می رفت و یا بر روی گل می نشست!… من به دنبال قطره ای بودم که بر روی چشمانم بنشیند…

نه قطره ای که عاشق دریا یا گل شود…و یا اینکه ناپدید شود!… من قطره عاشق را
می خواستم که یک رنگ باشد!… همان رنگ باران عشق من…!

نگاهم به باران بود ، در دلم چه غوغایی بود!… انتظار به سر رسید ، قطره عاشق به چشمانم نرسید!…

باران کم کم داشت رد خود را گم می کرد…و آسمان داشت آرام میگرفت! دلم نمی خواست آسمان آرام بگیرد اما…! من نا امید نشدم و باز هم منتظر ماندم… آنقدر انتظار کشیدم تا…قطره آخرباران را از آن بالاها می دیدم… قطره ای که آرزو داشتم به
چشمانم بنشیند… آرزو داشتم بیاید و با چشمانم دوست شود… قطره باران داشت به سوی چشمانم می آمد… نگاهم همچنان به آن قطره بود…طوفان سعی داشت
قطره را از چشمانم جدا کند و نگذارد به چشمانم بنشیند…

اما آن قطره عشق با طوفان جنگید ، از طوفان گذشت و به چشمانم نشست…چه لحظه قشنگی…در همان لحظه که قطره باران عشقم داشت به زمین می ریخت چشمان من هم شروع به اشک ریختن کرد… اشکهایم با آن قطره یکی شده بود…احساس کردم قطره عاشق در قلبم نشسته…به قطره وابسته شدم… آن قطره پاک پاک بود چون از آسمان آمده بود…همان قطره ای که باران عشقم به من هدیه داد…

 

 

 

روز تولدم گذشت روزي كه انتظارشو داشتم و من خدارو صد ها هزار بار شكر مي كنم.

ديشب با خداي خودم عهد كردم كه بيشتر از سابق كمكم كنه تا بتونم خوب باشم خوب زندگي كنم .

از خدا خواستم منو از هر چيزي كه باعث دوري خودمو خودش ميشه دور كنه و چنان نفرتي از گناه در وجودم بذاره كه در كنار گناه باشم اما گناه نكنم كه اين يعني ايمان واقعي داشتن و من مي خوام ايمان و ارادم و اعتقادمو به معبودم زياد كنم

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384 ساعت 8:10 توسط مهرنوش کیانی شاد |

اشک خون(از خودم)

 

دلم تنگه براي اونهمه عشق و محبت واسه اون روزا كه با هم آشناي تازه بوديم.

اون روزا كه هيچ حرفي رو دلمون سنگيني نمي كرد اون روزا كه همراز همديگه بوديم.

ديدي دست تقدير چه كارا بلده كه ما ازون بي اطلاع هستيم؟!

اگرچه دلم از همه كس و همه چيز گرفته اگرچه از ديده ام به جاي اشك خون مي چكه و دلم خونه كه چرا بعد اينهمه صداقت و يه رنگي اينهمه عشقو پاكي بينمون فاصله افتاد!!!!!!!!!!!!!

اما يه صدائي ته قلبم فرياد مي زنه كه اينا همه يه آزمون واسه اثبات همه اونچه كه فكر ميكنيم هستيم.

خيلي وقتافكر مي كردم شدم عين فرشته ها يهو ديدم نه من كجا فرشته كجا ...

و انقدر افسرده و غمگين ميشم كه فكر مي كنم همه چي رو سرم آوار شده.

اينا يعني هنوز اطمينان ندارم عاشق واقعيم و هنوز بايد براي اين عشق تلاش كنم براي پاكيش و صداقتش...

 

دعا مي كنم  كه همه يه عشق پاك و جاودانه داشته باشن تا اگه ترديدي باقيست به لطف خدا از بين بره و به مصلحت خدا قلبهاي عاشق مال همديگه بشن.

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384 ساعت 12:16 توسط مهرنوش کیانی شاد |

گل قشنگم با خدا باش( از خودم)

 گل قشنگم با خدا باش

 

 اي گل قشنگم براي تو مي نويسم تو كه قلبت به وسعت آسمانست و به زيبائي و زلالي دريا.

براي تو مي نويسم كه قلبي چون آئينه داري.

...

آزرده دل نباش كه غم گلبرگاي لطيف دلت  را كه مثل گل رز زيبا و عاشق هست مي ازارد .

ميدانم كه هيچ كس قدر تو را نمي داند و هميشه جواب مهربونيهايت چيزي غير آن بوده كه انتظارش را داشتي.

اما نازنين گل باغم اي رز زيباي قلبو روحم در مقابل آئينه ي دل خودت مهربوني كن تا مهربوني را به چشم خويش ببيني و گمان بري در حقت مهرباني كردن.

اگرچه وهم است اما سبب ميشود كه از خلق دنيا آزرده خاطر نشوي و قلب پاك و روشنت مكدراز غم نشود.

گل قشنگم چيزي كه گفتم به حقيقت  وهم  نيست  چرا كه انكه را كه تو در آئينه مي بيني خداوند است.

پس جواب مهر و محبت را از خدا جوياشو بدان خداوند مهربان ترين مهربانان است هزاران هزار بيشتر از تو.

از خلق خدا هيچ مخواه هر چه خواهي از خدا بخواه

گداي محبتي ؟ باش  اما فقط از خدا گدائي كن .

هيچكس محرم شكستن و خورد شدن و گريستن تو نيست  جز خدا.

حقير شدن براي خدا افتخاريست بيكران.

گل نازم به قول يه شاعر:

با خدا باش پادشاهي كن بي خدا باش هر چه خواهي كن.

گل زيباي من تو لايق پادشاهي هستي پس با خدا باش.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 ساعت 7:9 توسط مهرنوش کیانی شاد |

رقص رویائی( از خودم)

 

مي رويم آنجا كه دور است آنجا كه هيچكس جز خدا نيست مي رويم در قصري از بيكران آبي چراقها خاموش هست مي گويند شب است اما نور ملايمي هست چيزي شبيه مه دورمان حلقه مي زند مي گويند ابر است. همه چي براي اجراي زيباترين رقص آماده ست .

خدايا باورم نميشه همه چي شبيه يك روياس

همه چي موزون و زيباس حتي رقصيدن ما ...

احساس زيبائي داريم انگار بر ابرها سواريم و در آسمانها سير مي كنيم.

صدائي نيست سكوت است و زيبائي.

چشم در چشم يكديگر داريم و به قدر تمام آن لحظه ها كه در حسرت ديدن هم بوديم همديگرو مي نگريم آنقدر كه احساس مي كنيم چشمهايمان  يكي شده است.

ناگهان ابري از زير پايمان مي گذرد و ما نگاه از هم بر مي داريم و به پائين  نگاه مي كنيم.

آني مي ترسيم چون مي بينيم كه  به حقيقت در آسمان هستيم و هزاران هزار چشم از زمين مارا كه در بيكران رويا مي رقصيم نظاره مي كنن.

برخي آه مي كشن و حسرت مي خورن و برخي ديگر برايمان آرزو مي كنن اين سعادت ابدي باشد.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 ساعت 7:3 توسط مهرنوش کیانی شاد |

نوای سوزناک دل ( از خودم )

نواي سوزناك

 

 

رو به آسمان مي كنم مي بينم روي هلال ماه كسي نشسته و ني مي زند... نواي سوزناكي در بر دارد

گوش فرا مي دهم نواي اشنا ئيست !!!!

آري نواي دل شكسته ماست كه اينگونه آسمان را به گريه مي اندازد

فضاي شاعرانه ايست شب مهتابي با بغضي نهفته... نواي ني لبك مسافر... من و يه دل شكسته .

پس قلم و كاغذ را بر مي دارم و مي نويسم:

 

براي تو مي نويسم كه  مدتهاس نيستي .. براي تو مي نويسم كه فراموشم كردي.

زندگي مي گذرد چون عابري از اين گذر اما تو هيچوقت نمي گذري نه از من و نه از خاطر من.

اين را قلبي مي گويد كه تو را با تمام  وجود باور دارد اگرچه همه چي اينگونه هست كه فراموشم كردي اما صدائي از درون از ته قلبم فرياد مي زند كه هر نفس تو به اسم من هست و اين نفس توست كه مرا زنده نگه داشته ...

بر هر صفحه از قلبم نام تورا مي نويسم و فرياد مي زنم هميشه به ياد تو خواهم بود حتي اگه گمان كني از يادم رفتي هيچ نمي گويم زيرا كه خدا آگاهست و من به خدا اميدوار.

سكوت مي كنم اما درونم غوغائيست نا فرجام... بي تفاوتم مي پنداري اما خبر نداري كه آواره در پيت مي گردم و به هر دري مي زنم كه بگويد تو سالمي و خوشحال .. كه ابن براي من بس است.

برايت دعا مي كنم آن هنگام كه همه در خوابن وا خد وند است كه هميشه بيدار مي ماند.

قلبم را با اين نواي سوزناك سوار بر تك ستاره زندگيم مي كنم و با بغض و گريه مي گويم مقصد گوشه قلب تو

 

 

هميشه برايت دعا مي كنم ... هميشه با ماه و ستارگان از تو سخن مي گويم ... هميشه از خدا مي خواهم كه مراقبت باشد... هيشه دلم را با يك عالم شبنم اشك كه به روي گلبرگهاي اين گل سرخ نشسته برايت مي فرستم...

هميشه در دلم از تو سخن مي گويم... هميشه برايت پيغام مي فرستم كه" دوستت دارم".

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 ساعت 6:31 توسط مهرنوش کیانی شاد |

قسم به گل رز ( از خودم )

به گل رز این نماد عاشقی باید قسمها بخورم تا همه فکر تو از نا باوری های دلم بشه رها

به گل عشقم همین زیبا رز عالم قسمها می خورم جز تو در فکرم خیال هیچکسی تصویر نمی گرده

به گل عشقم همون شاخه گل زیبای رویاهام قسم اسم تو تنها کلام قلبمه 

کاش میشد با دادن این شاخه رز ثابت کنم که همه عشق و محبت اونهمه مهر و صداقت از دلم هرگز نخواهد شد جدا.

ای همیشه باور من باورم کن مثل اون خواب گل رز ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 ساعت 12:1 توسط مهرنوش کیانی شاد |

خوابي كه به حقيقت پيوست( از خودم )

خوابي كه به حقيقت پيوست

 

روزها از پس شبها و شبها از پس روزها مي آين اما پس چرا تو نمي آئي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر وقت دلم برات تنگ ميشه نامه هائي كه برام نوشته بودي مي خونم و به چهره مهربونت در عكس خيره مي شم انقدر نگات مي كنم كه چشمام خسته ميشه و بي اختيار از چشمام اشك مي باره.

هيچ وقت اون روزها و لحظه هائي كه با تو سپري ميشد از ياد نمي برم.

يادته حتي به قدر نصفه روزم طاقت دوري از همو نداشتيم اما حالا مدتهاست كه از هم دوريم و محكوم به سكوتيم

اون شب كه اخرين شبمون بود يادته گريه هامون يادته از همون شب عهد كرديم كه به خدا توكل كنيم.

شب احيا يادته قسم تو براي صداقت ابدي .....

خوابامون كه همش تعبير ميشد جواب قرآن سفر مون به مشهد و روز تولدمون.

نماز پنج تن درست شب اخر خوندم و بعد اين شد كه الان بين باور و ترديد اميد و نا اميدي حيرانيم.

اما نه حيران نيستيم من و تو تو آزمون خدا شركت كرديم ما داريم امتحان ميشيم به صبر به ايمان به اعتقاد به خداو... و به عشق.

گل رز يادته همون خوابي كه تعبيرش كردي .

تو خودت خوابي تعبير شده بودي يادته كه از خواب من بيرون اومدي و شدي عين حقيقت؟

كي باور مي كنه همه چي از يه خواب شروع شد.

اوه يادته اون روز پائيزي جائي بدون قرار وقتي بدون تنظيم.... اره ديدارمونو ميگم كه چقدر اتفاقي بود.

آخه كي باور مي كنه اينا همش از يه خواب شروع شد.

اون صدا همون كه تو خواب و بيداري صدام زد همونكه ياداور گريه شوقمون شد صدائي كه ملكوتي بود...

آه خداي من عجب داستاني بود درست مثل قصه ها عجيب ولي زيبا.

اما كي باور مي كنه كه اين قصه نبود يه حقيقت از يه خواب بود خوابي كه تعبيرش تو بودي.

حالا از هم دوريم اما دلامون پيش همه و من اينجا و تو اونجا خدا رو صدا مي زنيم و قسمش ميديم به عشق.

چون مي خوائيم عشق جاودان داشته باشيم.

دعا مي كنيم و انتظار معجزه از عشق ما رو اميدوار مي كنه كه خدا بهتر مي دونه و ما جز به رضاي خدا قدم بر هيچ جاده اي نمي ذاريم حتي اگه اسم اون جاده عشق باشه و آخرش كلبه مراد.

پس با هم و هم صدا مي گيم خدا يا  توكل به تو.

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384 ساعت 6:25 توسط مهرنوش کیانی شاد |

ساعت شنی قلب( از خودم )

 

ساعت شني قلب

 

 

براي تو مي نويسم كه بدوني چقدر دوست دارم و هميشه به يادتم اما تو شايد خبر نداري چون هيچوقت نگفتم كه تورا با تمام وجودم دوست دارم.

تو را به خاط قلبت روحت عظمت پاكيت دوست دارم .

نگاه تو ائينه ايست كه خود را به وضوح مي بينم من عاشق لبخند تو در اوج گريه هات هستم .

من اشك ريختنت را حتي در اوج خنده هات مي بينم.

من با بودنت هستم و با رفتنت ديگر نخواهم بود .

اي سراسر خوبي با تو به خدا رسيدم به ديار پاكي جائي كه وطن و زادگاه  پدرمون آدم و مادرمون حوا بود.

تو كه درد هاتو از من پنهون مي كني خبر نداري كه چرا من در بستر بيماري افتاده ام چون تو بيمار شدي و دلم كه هميشه با توست طاقت نياوردو رنجور شد.

من صداي نفسهاي تو را حتي وقتي سكوت مي كني ميشنوم و معنا مي كنم.

تو براي من بهتريني  چون تو منو به خدا رسوندي .

مي خوام بدوني با همه وجودم به انتظار اومدنت از جاده هاي پاك خداوندي هستم .

از همين لحظه ساعت شني قلبم گذشت لحظه هاي بي تو بودن را به تصوير مي كشن تا تو بيائي.

ساعت شني قلب من ساعت قلبهاي كوچكيست كه ميميرد تا فقط يك قلب زنده بماند اونم وقتيست كه تو آمده باشي وگرنه آخرين قلب كوچك ميميرد و قلب بزرگ هرگز به وجود نخواهد آمد.

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 6:46 توسط مهرنوش کیانی شاد |

دلم گرفته

دلم گرفته

 

وقتي دلم مي گيره دلم مي خواد تنها باشم تا اگه دلم خواست گريه كنم وجود كسي مانع اشك ريختنم نشه. آخه مي دوني آدم بعض وقتا نمي خواد كسي شكستنشو ببينه.

خيلي وقتا براي كساني كه از دست دادم گريه كردم اما خيلي وقتا هم براي كساني كه دارمشون اشك ريختم و به خدا گفتم كه اگه يه روزي كه اميدوارم اون روز مرده باشم تنها بشم چي كار كنم من از اينكه از دستشون بدم مي ترسم واسه همين گريه مي كنم تا خدا بهم رحم كنه.

نمي دوني چه شبهائي سرمو زير پتو كردمو هق هق گريه كردم واسه خودم واسه اينكه بالاخره آخر و عاقبتم چي ميشه.

بعضي وقتا مي گم من هيچ كار خوبي نكردم هر چي فكر مي كنم كار بزرگي تو زندگيم نداشتم.

اما باز مي گم خدا بزرگه و مهربون از سر تقصيراتم مي گذره.

بزرگترين آرزوم اينه منو واقعا دوست داشته باشن نه اينكه جلو روم بگن خيلي دوست داريم اما همينكه رومو بر گردوندم هر چي بديه تو عالم به من نسبتش بدن.

به خدا دلم خونه.

خيلي وقتا به خدا مي گم خدا جون الهي قربونت برم من چي كار كنم كه بهترين بشم.

باورت نميشه اما همين الان گريم گرفته.

يه كوه حرف رو دلم سنگيني مي كنه اما به كي بگم به كي بگم دلم تنگه....

آدما خنده هامو مي بينن كسي از دلم خبر نداره فكر مي كنن كه............

بي خيال خدا مي دونه تو دلم چي مي گذره.

خيلي اشتباهات كردم خيلي توبه ها كردم خيلي قسما خوردم اما ....

به قولي رو سياهمو پروندم سياه شده اما مگه نه اينكه خدا به ما يه قلب داده به شفافيه آئينه ؟!

درسته كه كلي غبار گناه رو قلبم نشسته اما اگه بخوامو خدا كمكم كنه مي تونم گرد گناهو از رو دلم پاك كنم كافيه تصميم بگيرم.

خدا بخواد الان مدتيه دارم تلاش مي كنم نقطه ضعفامو خنثي كنم  مي خوام بشم آدمي كه از وجود خودش لذت مي بره نه آدمي كه ....

مي دونم تو يه فرشته پاك و مهربوني اما اگه تو ام احساس مي كني رو قلبت خال سياهي نشسته سعي كن پاكش كني.

نذار هيچ خال سياهي رو قلبت بيافته.

برام دعا كن .

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 6:25 توسط مهرنوش کیانی شاد |

خدارو حس کردی؟؟؟

 

نمي دونم حكمت خداس امتحان الهيه چيه؟

چون فكر مي كنم داره امتحانم مي كنه  داره قدرت ايمان و ارادمو مي سنجه .... آخه من هر روزازش مي خوام تا ايمان و اراده و اعتقادمو قوي و استوار كنه.

حالا هم فكر مي كنم دارم آزمون مي دم دارم تو كنكور شركت مي كنم .... بايد به خدا خودم و پدر و مادرم ثابت كنم با وجود اينكه دلم پر ميزنه كه .................اما مي خوام ثابت كنم كه مي تونم به قولم قسمم وفادار باشم.

مي خوام براي يكبارم كه شده امتحان كنم ببينم چقدر مي تونم تو آزمون خدا نمره خوب بگيرم.

حقيقت اينه چند روزه يه جورائي از خودم راضيم از بعضي جهات نه همه جهات كه هنوزخيلي مونده به اين رضايت برسم .

از همين جزئي هم خوشحالم حس مي كنم زمانائي كه اين حس و دارم خدا خيلي خيلي بهم نزديكه و بازم خوشحال مي شم.

نمي دونم خدا از من راضيه يا نه ؟

اما خدا كنه احساسم بهم دروغ نگفته باشه.

 

نمي دونم تا حالا مثل من شدي يا نه؟

شده خدارو با تمام وجودت حس كرده باشي ؟؟؟؟؟

مطمئنم حس كردي

درست وقتي از همه كس و همه چيز نا اميد ميشي وقتي دلت ميشكنه درست اون لحظه س كه

نوري همه وجودتو مي گيره سنگ بغض ميشكنه جام نگاهت پر از اشك مي شه تنت ميلرزه

انگار يكي درونتو كنكاش مي كنه

آره نازنين اون خداس.

ديدي وقتي اينجوري ميشي چقدر احساس پاكي مي كني از خودت راضي هستي و مطمئني كه جوابتو مي گيري

آخه اون لحظه اوني كه پاك مطلقه تو وجودته واسه اينه كه انقدر احساست ناب ميشه.

خدا وقتي به اين نقطه مي رسي كه نااميد ترين شدي و اميدت خداس اون لحظه بي جوابت نميذاره.

همه اينا واسه اينه كه قدر موهبت خدارو بدونيم.

و هيچگاه فراموشمون نشه

 

از خدا مي خوام الان كه پيش منه پيش توا...... كمكمون كنه تا به بهترين و زيباترينها برسيم .

اينو از صميم قلبم ميخوام بگم :

خدا بهترينارو نصيبت كنه چون خودت بهتريني.

و در آخر اينكه غصه نخور غذا بخور .

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384 ساعت 11:49 توسط مهرنوش کیانی شاد |

رز نماد عشق من

 

 

عاشقم عاشق يك گل رز...

دل من از عاشقي شده مثل گل رز...

ارزو داشتم بيائي با همون يك شاخه رز...

رفتي اما... ميچيكه خون از دل رز.

 

 

بهترين گلي كه دوست دارم گل رز هست ...

با همه زيبائيش پر از خار ه ... اما چون دوسش دارم خار تيزو برند شم به جون مي خرم.

هر كي دوسم داره تنها گلي كه برام مياره رزه و من هر كيو كه دوسش دارم واسش گل رز ميبرم.

قشنگترين عكس واسه من عكس رزه

و زيباترين تصوير از عشق بازم رزه.

من عاشق رزم

انقدر دوسش دارم كه خوابشو هم ديدم يه گل رز خيلي بزرگ

مي خواي بدوني چقدر بزرگ؟

2 كف دستتو بذار كنار هم ميشه اندازه رزي كه تو خوابم ديدم

انقدر قشنگ بود كه نگو

اين رز از يه رز پژمرده بود اما خدا خواستو اينجوري شد...

وقتي پژمرده بود كه از همه كس و همه چيز نا اميد بودم اما يهو همه چي عوض شد

وخدا جوابمو داد.

اينو گفتم بدوني اوني كه دوسش داري شايد يه وقتا ناراحتت كنه مثل خار رز اما اگه دوسش داري به جون بخر و نا اميد نشو بدون كه گل بي خار خداوند و بس.

و ديگه اينكه هميشه بعد هر غمي شادي بزرگي هست چون هيچ چيز دووم نداره جز خوبي پس تا مي توني خوب باش و به همه بدون چشمداشت خوبي كن.

و نا اميد نشو حتي اگه دلتو شكستن بازم خوبي كن انقدر تا خدارو ببيني.

اونوقت ديگه هيچ چيز و هيچ كس ناراحتت نمي كنن.

ممنونم كه اين متن و خوندي.

 

 

 

يه  روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن قايم موشك بازي مي كردن تا نوبت به ديوونگي رسيد

ديوونگي همه رو پيدا كرد اما هر چه گشت اثري از عشق نبود!!!

فضولي متوجه شد كه عشق پشت بوته گل سرخ قايم شده و ديوونگي رو خبر كرد و ديوونگي يك خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو كرد!

صداي فرياد عشق بلند شد وقتي همه به سراغش رفتند ديدند چشماش كور شده است!!!!

ديوونگي كه خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهي كند.

از اون روز به بعد وقتي كه عشق به سراغ كسي ميره چون كوره بديهاي معشوقشو نمي بينه و ديوونگي هم هميشه در كنارشه.

*

عاشقي يعني اسير دل شدن با هزاران درد و غم يكي شدن....

عاشقي يعني طلوع زندگي با صداقت همنشين گل شدن....

عاشقي يعني كه شبها تا سحر غرق در درياي روياها شدن...

عاشقي يعني تحمل انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن...

عاشقي يعني دو ديده تا ابد پر ز گوهرهاي دريائي شدن.

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384 ساعت 6:46 توسط مهرنوش کیانی شاد |

ارسالی از شما

اشعار و متون ارسالی از جانب شما

جز غمش در زمین نمی بینم

بوی مرگ از زمانه می آید

بدلم گنجهای غم دارم

بدم از این خزانه می آید

چون درون آتش افتادی

از همه سو زبانه می آید

دشمن کینه توز دیرین است

گر کسی هم به خانه می آید

بر سر گور آرزوی من است

گر ز شاخی جوانه می آید

تیر غم بر دل کسی چو نشست

خورده بر من کمانه می آید

تیر غیبی مرا نشانه گرفت

رو بسوی نشانه می آید

عمر من رفت جملگی بر غم

مرگ من شادمانه می آید

گفتی از غم کناره بگیر و بمان

آنچه گفتی ز ما نمی آید

*****

 

آتشی از چشم او بر قلب من تابيد و رفت
همچو باران بر زمين خشک من باريد و رفت
هيمه قلب مرا با چشم خود آتش کشيد
بر دلم باقی گذاشت خاکستری جاويد و رفت
پيش از اين غم در دلم جايی نداشت
او بروحم گرد غم پاشيد و رفت
پيش از اين در قلب من عشقی نبود دردی نبود
او چنين دردی بزرگ بر قلب من بخشيد و رفت
من بدو زاری کنان گفتم مرو پيشم بمان
او چو روحی سنگدل بر اشک من خنديد و رفت

سروده آقای علی زند

***

يكي بود يكي نبود، اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم !
يكي داشت و يكي نداشت، اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم!
يكي خواست و يكي نخواست، اوني كه خواست تو بودي اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم!
يكي آورد و يكي نياورد، اوني كه آورد تو بودي اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من بودم !
يكي برد و يكي باخت، اوني كه برد تو بودي اوني كه دل به تو باخت من بودم!
يكي گفت و يكي نگفت، اوني كه گفت تو بودي اوني كه " دوست دارم " رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم يكي ماند و يكي نماند، اوني كه ماند تو بودي اوني كه بدون تو نماند من بودم

 

****

بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت
بنشيني و چيزي نگي و وقتي
ازش دور ميشي حس كني بهترين
گفتگوي عمرت رو داشتي
ما واقعاً تا چيزي را از
دست نديم، قدرش را نمي‌دونيم،
ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره
بدست
نياريم، نمي‌دونيم چيزي را از دست داديم
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي،
تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل
نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور
نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
در يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در
يك ساعت ميشه
كسي را دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر
طول
ميكشه تا كسي رو فراموش كرد
دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن،
دنبال
دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه
باعث بشه لبخند
بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز
تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو
را شاد كنه
دقايقي توي زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ
ميشه كه ميخواي
اونو را از رويات بيرون بكشي و توي
دنياي واقعي بغلش ك