تبليغاتX
فرهنگ و ادب( عشق جاودان)

فرهنگ و ادب( عشق جاودان)

شعر و داستانک و متون ادبی

ابن مسیب نقل کرد که عمر بن خطاب می گفت: "پناه می برم به خدا از مشکلاتی که ابوالحسن برای حل ان ها نباشد" این سخن خلیفه جهتی داشت و ان این بود که پادشاه روم به عمر نامه نوشت و از مسائلی پرسش نمود، که عمر ان سوالات را بر اصحاب عرضه داشت، ولی کسی نتوانست جواب بدهد، پس با امیرالمومنین عرضه داشت و حضرت فورا جواب سوالات را پاسخ دادند .

نامه پادشاه روم به عمر چنین بود: این نامه ای است از پادشاه بنی الصفر به خلیفه مسلمانان، پس از ستایش پروردگار پرسش می کنم از شما مسائلی را که پاسخ ان را مرقوم نمائید :

1-                       چه چیز است که خدا ان را نیافریده ؟

2-                       خدا نمی داند ؟

3-                       نزد خدا نیست ؟

4-                       همه اش دهن است ؟

5-                       همه اش پاست ؟

6-                       همه اش چشم است ؟

7-                       همه اش بال است ؟

8-                       کدام مردی است که فامیل ندارد ؟

9-                       چهار جنبنده که در شکم مادر نبودند  ؟

10-                  چه چیزیست که نفس می کشد روح ندارد ؟

11-                  ناقوس چه می گوید ؟

12-                  ان رونده کدام است که یکبار راه رفت ؟

13-                  کدام درخت است که سواره صد سال در سایه اش راه می رود و به پایانش نمی رسید و مانندش در دنیا چیست؟

14-                  کدام مکان است که خورشید جز یکبار در ان نتابید ؟

15-                  کدام درخت است که بی اب رویید ؟

16-                  اهل بهشت می خورند و می اشامند وچیزی دفع نمی کنند مانندش در دنیا چیست ؟

17-                  در سفره های بهشت کاسه هایی که در هریک ان ها غذاهای گوناگون است و امیخته نمی شود مانندش در دنیا چیست؟

18-                  از سیبی در بهشت دخترکی بیرون می اید در حالی که از ان سیب چیزی کاسته نمی شود ؟

19-                  کنیزکی در دنیا مال دو مرد است و در اخرت مال یکی از انان، ان چگونه است ؟

20-                  کلیدهای بهشت چیست ؟

 

امیرالمومنین (ع) نامه پادشاه روم را خواند و در پشت نامه جواب را اینطور مرقوم کرد:

بسم الله الرحمن ارحیم – پس از سپاس و ستایش پروردگار . ای پادشاه روم ! بر نامه ات واقف شدم و من بیاری خدا و قدرتش و برکت الله و برکت پیامبرمان محمد پاسخ تورا می دهم.

 

1-     ان چیزی که خدا نیافریده قران است زیرا ان کلام وصف خداست و همچنین و همچنین کتابهایی که از جانب خدا نازل شده است ، حق سبحانه قدیم است و صفاتش هم قدیم است.

2-     ان چیزی که خدا نمی داند ان است که شما نصرانیان می گویید: خدا را زن و فرزند و شریک است ، خدا را فرزندی نگرفته و با او خدایی نیست ، نه والد است و نه مولد.

3-     ان چیزی که نزد خدا نیست ظلم است ، پر وردگار به بندگان ستمکار نیست .

4-     چیزی که همه اش دهان است، اتش است ، در هر چیزی افتد می خورد.

5-     چیزی که همه اش پاست، اب است.

6-     چیزی که همه اش چشم است، خورشید است.

7-     چیزی که همه اش بال است ، باد است.

8-     ان کس که فامیل ندارد ادم است.

9-     ان چهار جنبنده که در شکم مادر نبودند عصای موسی ، قوچ ابراهیم ، ادم و حوا می باشد.

10-ان که بی روح است و نفس می کشد صبح است.

11-ناقوس می گوید: تق تق، حق حق، اهسته اهسته، عدالت عدالت، راستی راستی، دنیا ما را فریب داد و در هوس انداخت ، دنیا دوره به دوره سپری می شود نمی گذارد روزی مگر که سست می­کند از ما پایه­ای،مردگان ما را خبر دادند که از این سرای کوچ می نمائیم ، پس چرا ما اینجا را برای خود وطن گرفته ایم

12- ان ره رونده که یکبار راه رفت کوه سیناست ، میان ان کوه و زمین مقدس(مسجد و القصی) چند روزی راه بود بنی اسراویل که به فرمان موسی(ع) اهنگ ان سرزمین داشتند نا فرمانی کردند ف خدااز ان کوه پاره ای بر کند و دو بال از نور برایش قرار داد و بر بنی اسراویل که در بیابان راهپیمایی می کردند سایبان شد و برابر سر انان سیر می نمود چنانکه خدا در قران فرموده:"و چون کوه را از جا بر کندیم و مانند سایبان بر سرشان قرار دادیم و انان گمان کردند بر سرشان می افتد"(اعراف 171) و موسی بنی اسرائیل را گفت: چرا نا فرمانی می کنید ، دست از نا فرمانی بردارید و گرنه بر سرتان می افکنم ، چون توبه کردند به جایش بازگشت.

13-درختی که سوار صد سال در سایه اش راه می رود وبه پایانش نمی رسد درخت طوبی است و ان سدره­المنتهی است که در اسمان هفتم است ، سوی ان درخت اعمال بنی ادم بالا می رود و ان از درخت های بهشت است هیچ کاخی و خانه ای در بهشت نیست مگر شاخه ای از شاخه هایش در ان اویخته و مانندش در دنیا خورشید است ، خودش یکی است و پرتوش در همه جاست.

14-مکانی که خورشید جز یکبار در ان نتابید زمین دریایی است که بنی اسرائیل از ان عبور کردند و فرعونیان در ان غرق شدند، در ان هنگام که خدا برای موسی ان دریا را شکافت و اب مانند کوه ها روی هم استادو زمین دریا به تابیدن خورشید خشک شد ، سپس اب دریا به جایش برگشت.

15-درختی که بی اب رویید درخت یونس پیغمبر است و ان معجزه ای بود که خدای تعالی فرمود:"بر سرش درختی از کدو را رویانیدیم" (الصافات 146)

16-غذا خوردن اهل بهشت گکه می خورند و چیزی دفع نمی کنند مانندش در دنیا بچه است در شکم مادر از نافش می خورد و دفع نمی کند

17-غذاهای گوناگون بهشتی که در یک کاسه است و امیخته نمی شود، مانندش در دنیا تخم مرغ است که سفیده و زرده ان امیخته نمی شود.

18-دخترکی که از سیب بهشتی بیرون نمی اید مانندش در دنیا کرمی است که از سیب بیرون می اید و سیب تغییری نمی کند.

19-کنیزکی که در دنیا مال دو مرد و در اخرت مال یکی است مانند درخت خرمایی است  که در دنیا به شرکت مال مومنی مانند من و کافری مانند توست و ان در اخرت برای من است نه برای تو ، زیرا در اخرت ان درخت در بهشت و تو داخل بهشت نمی شوی.

20-کلید های بهشت لا اله الا الله و محمّد رسول الله است.

ابن مسیب گفت : چون قیصر روم جواب سوالات را خواند گفت:این سخن برون نیامده جز از خاندان نبوت سپس پرسید پاسخ این سوالات را چه کسی داده است؟

گفتند این پاسخ ها از پسر عموی محمد است.

قیصر روم برای امیراالمومنین نوشت سلام علیکم، پس از سپاس پروردگار بر پاسخ های شما واقف شدم و دانستم که شما از خواندان نبوت هستید و به شجاعت و علم متصف می باشید، من خواهانم که دینتان را برای من شرح دهید و حقیقت روحی که خدا در کتابتان گفته برای من بیان نمایید."یسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی" از روح پرستش می کنند بگو روح از امر پروردگار من است".

امیرالمومنین در جواب قیصر روم نوشت:

            پس از سپاس و ستایش پروردگار، روح نقطه ای است با لطافت و نقطه ای است با شرافت از ساخت های افریننده اش و قدرت پدید اورنده اش می باشد ، از گنجینه های مملکتش او را بیرون اورده ودر نهاد بندگانش نهاده ، پس روح تو پیوندی است با او ، و نزد تو امانتی است از او ، هرگاه گرفتی انچه نزد او داری می گیرد انچه نزد تو دارد.

 

                                                                        منبع:داستانها و پند هایی از زندگی حضرت علی

                            

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:0 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

ماه محرم امد و دل ياد او كرد اي خدا

سينه ام بشكافته است و قلب ميسوزد خدا

اين حسين است اينجا با من كه حرفها ميزند

من كه نيستم اين حسين است اي خدا

فرا رسيدن ماه محرم ماه عذاي مولايمان امام حسين را به عموم عاشقان تسليت عرض ميكنم

دوستان اگرچه اين ماه ماه عذاي حسين است اما نه او و نه خداي او اين تاريخ را نساختند كه انسانها بگريند و بر سر و صورت خود بزنند.

براي اينست كه بدانيم هدف از اين قيام زنده نگه داشتن حق بود بازگرداندن انسانيت به انسانهاي از خود دور شده  و غالب شدن عشق بر نفرت قلوبي كه سياه بودند  و اين سياهي را به قلوب ديگر انسانها منتقل ميكردند.حسين عليه السلام نجنگيد كه او را جنگجو يا قهرمان بدانند خون نريخت و خون خودش و يارانش را فدا نكرد كه امروز عذادار باشيم هدف بازگشت به سوي حق و حقانيت بود هدف شناخت پروردگار يكتا بود هدف پاكي و پرهيزگاري بود هدف ايمان به اخرت بود و تهديد به قيامتي كه بيخبر از راه ميرسد و فرصتي كه تمام ميشود و پلي كه ويران ميشود  و راهي كه بازگشت ندارد  هدف بندگي خداوند بود نه بندگي نفس.

هدف دستگيري نيازمند در وقت نياز بود اينكه نذر ميكنيم و غذا ميپزيم  براي اينست كه بگوئيم حسين عليه السلام سخاوتمند بود و تقسيم ميكرد انچه را كه خدا بر او به رحمت نازل كرده بود و بخل نميورزيد او هدف داشت تا ياد بگيريم كه شكم خود را سير و بزرگ نكنيم و شكم ديگري به كمر بچسبد.

امام حسين عليه السلام و همه يارانشان جنگيدند اسير دادند تنها به خاطر خدا و بندگان خدا

 تا خداوند را به شايستگي بندگي و سپاس داريم تا هيچ چيز و هيچ كس قلوب ما را كه متعلق به خداوند است مالك يا شريك نشود.

اگر گريه ميكنيم اگر بر سر و صورت خود ميزنيم براي خودمان است نه براي انها كه انها انسانهائي به تمام معنا بودند ولايق اشرف مخلوق بودن براي خود ميناليم كه چقدر از راه دور افتاده ايم و چقدر  دل خود و خانه خدا را آلوده كرده ايم.

در اين روزها و شبها از خدا بخواهيم دلمان بشكند طوري كه هر چه در درون دارد برون بريزد و تهي شود ان وقت بخواهيم قلبي به ما ببخشد كه تهي از هر چيز و سرشار از خودش باشد.

گاهي لازمه دل بشكند تا بفهميم چه چيزي درونش را پر كرده بود و نميذاشت  خداوند را بشناسيم خداوندي كه هر كاري ميكند تا بنده اش از در خانه او نااميد برنگردد و تاكيد ميكند تهديد ميكند كه اگر نا اميد شويم كافريم درست مثل وقتي كه ما به كسي كه خيلي دوستش داريم ميگوئيم اگر از پيشم بري تا ابد باهات حرف نميزنم و قهر ميكنم  در حاليكه اينرا ميگوئيم تا او را از دست ندهيم و خداوند اينرا ميگويد تا ما را از دست ندهد و ما خدا را از دست ندهيم چراكه بدون وجود خدا وجودي نداريم كه به ان ابراز وجود كنيم.

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 6:26 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

 به مولی

                  امیرالمومنین (ع) عرض کردند: یا علی

                  از کجا به این مقام رسیده اید ؟ حضرت نیز فرمودند: سر دروازه دلم

                  نشستم و غیر خدا را راه ندادم.

                  نفسی که قوی شده، مانند گوشت بره پیر است . زیر هاون نرم نمی شود

                  .باید حالا حالاهاضربه بخورد تا کوبیده شود.اما نفسی که از

                  ابتدا او را مهار کردیم، خیلی

                  زود و سریع آرام و نرم می شود.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 6:7 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

. اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)

 محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا      

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست  

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور  

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا  

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 6:6 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

علی ای همای رحمت تو چه ایتی خدارا

که به ما سوا فکندی همه سایه خدارا

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدارا 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

میلاد با سعادت مولی الموحدین علی علیه السلام و روز مرد را به همه عاشقان و همه پدرهای دلسوز و ادم های به معنای واقعی مرد تبریک میگویم.

امیدوارم عیدی همه ما دعای خیر اقا و شفاعت ایشان در سرای اخرت باشد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:41 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

سالروز اربعین امام حسین (ع) را به عموم عاشقان و شیعیان واقعی تسلیت عرض میکنم

امیدوارم نذر دلاتون قبول حق قرار گیرد.

دوستان مارا از دعای خیرتون بی نصیب نکنید.

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:25 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

 برای خواندن متن زیارت عاشورا و معنی فارسی ان روی لینک ادامه مطلب که در پائین درج شده کلیک کنید

با ارزوی قبولی در درگاه حق.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:16 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

 

صاحب عید غدیر

 

 

ای علی مرتضی، ای صاحب عید غدیر

 

 

ای پسر عم رسول، شیر خدا، اول امیر

 

تو دلاور مرد جنگ نهروان و خیبری

 

بهترینی، چون که بر ام ابیها همسری

 

 

لرزه بر چاه افکنی، آندم که اسرارت شنید

 

ذوالفقارت بعد حق بی شک عدالت آفرید

 

 

بستر پاک رسول مهد شهامت بر تو بود

 

 

آن شبی که این شجاعت راه هجرت می گشود

 

 

کعبه چون منزل گهت شد آبروداری کند

 

 

کوفه محرابش هماره تا ابد زاری کند

 

بر جهاز اشتران در موسم حج الوداع

 

 

دین خاتم جان گرفت از محضر تو مقتداء

 

 

این ندای حق، سروش وحی بود از نای دوست

 

 

هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست

 

زان زمان که مانده بر جا، یادگار احمدی

 

 

عترت و قرآن حق از مصطفای سرمدی

 

 

شیعیانند جملگی بالا نشین، مولا علی (ع)

 

 

کی نبی را بوده برحق جانشین، الا علی (ع)

 

 

شعراز وبلاگ فکرت با مدیریت اکبر علیزاده اعتمادی

 

مطالبی در مورد عید غدیر

نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 12:5 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 10:0 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

ايام سوگواري مولي الموحدين اميرالمومنين علي عليه السلام را بر عموم عاشقان واقعي تسليت عرض ميكنم.

 

 

الهي به حرمت اين شباي قدر خدا به روح همه ما قدر و مزلت ببخشه و از سر تقصيرات و گناهان ما بندگان روسياش بگذره.

الهي در اين شباي قدر خداوند نگاه لطف و رحمت و بخشندگيشو از هيچكدوم از ما بنده هاش دريغ نكنه.

الهي همه ما مورد عفو ببخشش خدا قرار بگيريم الهي به حق اين شباي عزيز خدا دست هممونو بگيره و نذاره بلغزيمو از پا در بيائيم.

الهي به حق اين شباي قدر دعاي بهترينا بدرقه راهمون باشه و در دنيا و اخرت دستگيرمون باشه.

الهي به حق اين شباي قدر همديگرو فراموش نكنيم و براي روسفيديو سربلندي همديگه در درگاه خدا دعا كنيم.

الهي هممون در اين شب قدر يه قدم به سمت نور الهي نزديك بشيم و هر كي جلوتر بود به فكر اون آدمي كه عقب مونده بيافته و كمكش كنه.

الهي در اين شب قدر پرونده اعمالمون پاك و سفيد بشه .

الهي در اين شباي قدر سرنوشت هممون به خير و خوشي رقم بخوره.

آمين يا رب العالمين.

 

نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:25 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

ماه مبارك رمضان بر همه عاشقان واقعي مبارك باد

اميدست اين ماه  ماه سلامتي و خوشبختي و موفقيت براي تك تك بندگان خدا باشد.

خدايا ميگن اگه تو بنده اي رو دوست داشته باشي اونو وسيله ساز خير ميكني و به وسيله اون بنده دست نوازش بر سر بنده ديگري كه دوستش داري ميكشي.

اميدست كه ما آن بنده باشيم .

خدايا ياري كن تا با دلي پاك و قلبي دور از ريا بر سر سفره روزي تو بنشينيم و توانائي ده كه در طعام اين سفره با بندگاني كه اگرچه گرسنه اند اما چشم و دل سير از مال دنيا هستند شريك شويم.

خدايا كمك كن تا در اين ماه بديهامونو به خوبي مبدل كنيم و به نور اميد تو قلبامونو جلا بديم.

اگر تا به حال انسان نبوديم تو كمك كن انسانيت را بياموزيم و يادمان بيايد كه اشرف مخلوقات بودن مرتبه ايست كه تنها با انسان بودن معنا پيدا ميكند.

خدايا در اين ماه كه درهاي رحمت و بخشندگي تو به روي بندگانت باز هست مارا نيز ببخش و به راه راست هدايت كن.

خدايا كمك كن نشانه هايت را ببينيم و درك كنيم و

 خوبيهارا حفظ كنيم و بديهارا زير پا له كنيم.

خدايا چه بسيار وقتها كه تو با كلام همجنس و همنوع خودمان با ما سخن ميگوئي و ما گمان ميكنيم كه اينرا انساني خاكي گفته است و تنها ميگوئيم كه چه كلام زيبائي اما نمي دانيم كه ان كلام زيبارا خالق زيبا گفته است تنها با زبان يك ادم خاكي كه روح خدائي در او بوده است.

و چه بسيار صحنه هاكه مانند اخطار و تلنگر از جلوي ديدگانمان گذشته اند و ما آنها را اتفاق قلمداد كرده ايم اما ندانسته ايم كه تومارا بدان متوجه ساخته اي و اينها و انها همه از جانب توست.

خدايا كمك كن بينا باشيم و شنوا تا ببينيم و بشنويم هر آنچه از جانب توست تا عمل كنيم به انچه رضاي توست.

آمين يا ربالعالمين

 

 مهماني خدا

(سروده خودم)

 

من تاريك گناه نيست دلم در خور نور

كه من خاكي خودم اين دلو كردم زتو دور

با چه روئي بر سر سفره تو بنسينم

با چه روئي حرمت عشق تورو بشكونم

من سزاوار نه اينم كه مهمون تو باشم

من سزاوار همينم كه دربون تو باشم

پاكرويان و دلان لايق درگاه توان

شمع جان سوختگان عاشق درگاه توان

من پرگشته گناه نيست دلم لايق تو

با چه روئي به تو گويم كه شدم عاشق تو

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:59 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

ولادت مولای متقین امیرالمومنین (ع) و روز پدر را به همه شما عاشقان اهل بیت و همه پدران نازنین و مردان جوانمرد این کره خاکی تبریک و تهنیت عرض میکنم

 

امیدوارم در چنین روز بزرگی قلبهایمان را به نور مولود کعبه نورانی سازیم و فراموش نکنیم که میلاد کسی را جشن می گیریم که برای خودش همه کس بود و اسوه عدل و معرفت و انسانیت بود کسی که انعکاس خداوند برای جهانیان بود و همه صفات خوب در او خلاصه میشد.

امیدوارم در این روز قدر دادن زحمات پداران دلسوزمان باشیم و دستانشان را به پاس زحماتی که برای ما کشیدن ببوسیم و تنها با کلامی از صمیم قلب خستگی را از تنشان بیرون بیاوریم.

پدران فراموش شده را به یاد بیاوریم و برای رفته ها دعا کنید و برای آنکس که مقامش را از یاد برده نیز دعا کنید که در این روز به یاد بیاورد که پدر بودن موهبتیست الهی و شکر گذار باشد.

خوش به سعادت آنکس که نه تنها نام او علی است بلکه منش او علی واراست .

 

 

روزی اشخاصی از امام علی خواستند تا خدا را چنان توصیف کند که  گویی خدا را با چشم سر دیده اند  و امام در حالی که رنگ از رخسارشان پریده بود  آغاز کردند:

 

((( ستایش خداوندی را سزاست که حواس پنجگانه او را درک نکنند و مکان ها او را در بر نگیرند و دیدگان او را ننگرند و پوشش ها  او را پنهان نسازند. با حدوث آفرینش ازلی بودن خود را ثابت کرد و با پیدایش انواع پدیده ها وجود خود را اثبات فرمود و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد که خدا همانندی ندارد .خدا در وعده های خود راستگو و برتر از آن است که بر بندگان ستم روا دارد.میان مخلوقات به عدل و داد رفتار کردو در اجرای احکام عادلانه فرمان داد.

حادث بودن اشیا گواه بر ازلیت او  و ناتوانی پدیده ها دلیل قدرت بی مانند او و نابودی پدیده ها گواه دائمی بودن اوست . خدا یکی است نه با شمارش . همیشگی است نه با محاسبه ی زمان .برپاست نه با نگهدارنده ای. اندیشه ها او را می شناسند نه با درک حواس. نشانه های خلقت به او گواهی می دهند .نه به حضور مادی.فکرها و اندیشه ها بر ذات او احاطه ندارندکه با آثار عظمت خود بر آنها تجلی کرده است. و نشان داد که او را نمی توانند  تصور کنند و داوری این ناتوانی را بر عهده فکرها و اندیشه ها نهاد.بزرگی نیست دارای درازا و پهنا و ژرفا که از جسم بزرگی برخوردار باشد و با عظمتی نیست که کالبدش بی نهایت بزرگ و ستبر باشد.بلکه بزرگی خدا در مقام و رتبت . و عظمت او در قدرت و حکومت اوست.)))

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 9:45 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

روز میلاد بی بی دو عالم خانوم فاطمه زهرا (س) و روز مادر را به همه مادران واقعی تبریک می گم

 

 امیدوارم در این روز عزیز و فرخنده یادمون نره که از مادرعزیزمون به قدر حتی یک شاخه گل و حتی یک کلام پر مهر و از صمیم قلب قدر دانی کنیم.

 توئی که این متنو میخونی

امروز نه تنها به یاد مادر خودت باش بلکه به یاد مادرانی باش که فرزندانشون با بی مهری تموم اونارو تنها رها کردن و به دست فراموشی سپردن.

امروز اونا چشم اتظار دیدار فرزندانشونن اگه تو همون بچه ای هستی که بی مهری کردی حالا به خودت بیا و برو جبران کن و اگه تو نیستی بازم برو اون مادر تنهارو دریاب اون از تو هیچ هدیه ای نمی خواد اون وجودتو میخواد اینکه بدونه زنده هست و فراموش نشده.

توئی که مادرتو از دست دادی تو هم برای روح مهربونش دعا کن و بدون باز هم مادرانی هستند که هم تو و هم اونا به هم نیاز دارین.

و در آخر یادمون نره که امروز روز مادر همه ما خانوم فاطمه زهرا هست پس به شایستگی قدر دانی کنیم .

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9:54 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

خدایا فاطمه کیست؟

چرا آنگونه که باید و شاید نمی دانم؟

چرا نمی توانم تجسم کنم این بانوئی که همه میگویند بهترین هست چه شکلیست چگونه بهترین بوده چه کرده که بهترین شده و چرا همه ادمیان زن و مرد از مقام او می گویند

چرا از علی بیشتر میگویم و اورا بیشتر میشناسم چرا نمی دانم کسی که الگوی من است کیست؟؟؟؟

خدایا اینها را کسی یا دلی میگوید که خود را درمانده دیده و به سویت رو کرده تا او را هدایت کنی اینها را دلی میگوید که در وادی دانائی و جهل سرگردان و متحیر شده است و نمی داند کیست .

خدایا همه جا شنیده ام که فاطمه پاک و پاکدامن بوده صبور و مقاوم بوده انیس و رازدار بوده و

شنیده ام که خلقت او قبل ما بوده و شنیده ام که اسوه زماه بوده و هست.

خدایا اما با چه زبونی بگم میترسم ناراحت بشی میترسم بانوی دو عالم از م برنجه اما مگه نه اینکه تو بهتر ازما از درونمون با خبری پس چه چیز را پنهان کنم در حالیکه میدانی.

میخوام ازت بخوام کمکم کنی رابطم با خانوم فاطمه زهرا بیشتر بشه یه جورائی دلم میخواد مثل یه مادر که مدتهاس ازش دور موندم پیداش کنم  به مهر و محبتش برسم تو اغوش گرمش جا بگیرم.

میخوام همونجور که شبا با عکس مولا امام علی حرف میزنمو میگم برام دعا کنه میگم یا علی مدد کن میخوام خانومو یه جور صمیمی تر صداش کنم احساس غریبی دارم احساس میکنم از خانوم دورم و دلم میخواد وقتی باهاش حرف میزنم فکر کنم کنارمه بهم میگه بیا بشین کنارم دست رو سرم بکشه و وقتی از غصه هام میگم برم تو اغوشش و گریه کنم و بگم برام دعا کن بگم منکه پیش خدا جائی ندارم از بس روسیاهموگنهکار اما مهربونم عزیز جونم الهی من فدات بشم برام دعا کن تا خدا هم منو ببخشه بگم بی بی دو عالم اون دنیا یادت نره یه بچه داشتی که ازت خواسته و التماست کرده اون دنیا به دادش برسی و به خدا بگی این عزیز منه و بگی به خاطرت منو ببخشه.

ای خدا چی بگم که انگار جوابمو همین حالا دادی.

چون دارم اشک میریزمو با خانومی که تا یه دقیقه پیش فکر میکردم ازش دورم انقدر صمیمی حرف زدم که خودم هم باورم نمیشه

الان که  اینارومیگم خودمو تو اغوش خانوم میبینم با همون چادر سیاه و روبند سفید و نورانی و دستان نرم و با محبت نمی تونم چهره خانومو ببینم اما از زیر روبند نگاهشو حس میکنم باهام گریه میکنه میگه گریه نکن اما خودش گریه میکنه داره بهم میگه اروم باش خدا بزرگه و خیلی مهربون اما من دلم میخواد گریه کنم اخه اولین باره تو اغوش خانوم دارم اشک میریزم و انقدر محکم بغلش کردم که ضربان قلبشو میفهمم که با هرطپش به قلبم ارامش میده و یه امید به اینکه خدا منو و همه مثل منو میبخشه.

اگه نوشتمو تموم کنم از اغوش خانوم کنده میشم اما خانوم منو نوازش میکنه و میگه همیشه باهام حرف بزن من همیشه کنارتم و تو هر وقت بخوائی تو آغوش من میتونی گریه کنی و باهام حرف بزنی.

اینا یه دردو دل بود خودمم فکر نمیکردم اینجوری بشه اما در یه ان همه اینا که گفتم واسم پیش اومد و من واقعا دلم آروم شد.

واسه همین دلم خواست این احساس پاکیو که خدا به قلبم بخشید این مهربونیو صمیمیتی که با خانوم فاطمه زهرا پیدا کردم با شما قسمت کنم.

شاید این نوشته از نظر دستوری هیچ توازن و تعادلی نداشته باشه اما خدا میدونه همش از دلم برخاسته و امیدوارم دل برخاسته به دلتون بشینه.

منتظر حرفای خوبتون هستم.

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 6:49 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

دوستان این پستو خواهش میکنم کامل بخونید و نظرتونو برام بنویسید میخوام بدونم در جواب دردو دلم چی بهم میگین می خوام بدونم ایا تنها من اینجور سردرگم هستم یا شما هم بامن همدردین.

بهم بگین منتظرتونم.

 

امام حسین مولای من شما و 72 تن از یارانتون شهید شدین چون خواستین حقیقت زنده بمونه اما حقیقت در قل و زنجیره.

امام حسین من محرم که میشه دلم عاشورائی میشه فکر و ذهنم میشه کربلا اما آقا جون هنوز درست نمی دونم اون روز توی اون جنگ چه اتفاقاتی افتاده هنوز نمی تونم درست تجسم کنم.

نگین که بی احساسم نگین که قلب تو سینم نیست نگین نمی فهمم درد یتیمیو نمی فهمم تشنه ماندن و خشک شدن لبهای کودکانو آقا جون اینارو میفهمم و شاید همین اندازه فهمیدن باعث شده محرم دلم هواتونو داشته باشه.

اما نمی دونم کدوم روایت روایت واقعی اون واقعه تاریخی و خونینه.

نمی دونم وقتی یه بچه ازم بپرسه امام حسین و برام تعریف کن چی بگم داستان زندگیتونو چطوری تعریف کنم که درست باشه.

اگه ازم بپرسه امام حسین چطوری شهید شد اگه بگه عاشورا چی شد تو کربلا چه اتفاقاتی افتاد چی بگم که حقیقت محض باشه؟؟؟؟؟

چرا هر کس یه روایت داره چرا آدمای تلویزیون یه چیز میگن بابا یه چیز میگه اون اقا که داره نوحه خوانی میکنه یه چیز میگه؟؟؟؟

اقا جون نمی دونم شاید من نمی فهمم شاید این تنها منم که نمی دونم اما سردرگمم و نمی دونم حقیقت و کجا بیابم و دنبالش کجا بگردم.

چرا این آدمای راوی تعداد قتل و کشتارو اینقدر دقیق میگن چرا مسافت ها اینقدر دقیق بیان میشن مگه اونجا بودن؟

چرا یه حرفهائی زده میشه که  یه بچه مسخره کنه و بگه اونجا کروکی کشیدن؟؟!!

من میخوام با تعریف کربلا دل بچه بلرزه نه اینکه قبول نکنه و با منطق کودکانش حرفی بزنه که نتونم جوابی بدم و فقط بگم همینکه من میگم درسته و کفر نگو ولی تو دلم بگم راست میگه ها و تائیدش کنم/

اقا جون چطوری بفهمم که حقیقت چی بوده؟

پس اقا امام زمان منجی عالم کجاهستن؟

کی به فریاد ما آدمای سر درگم میرسن و نجاتمون میدن؟؟؟ تا کی باید این حرفهارو بشنویم اما در حقیقتشون شک داشته باشیم؟؟؟

چرا فیلمهای ساخته شده هر کدوم یه چیزی میگن چرا منکه مسلمون هستم نمیتونم یه داستان حقیقی و بدون شبهه از امامام بگم چرا اگه بگن از حضرت مسیح بگو بهتر میدونم و یه روایت دارم که بگم نه هزار جور؟؟؟؟

خلاصه بگم اقا جون دلم گرفته منو ببخش اگه تو عذاداریات هنوز دلم صاف نیست آخه نمی تونم تجسم کنم.

اما اشکامو قبول کن چون ایمان دارم بهترین بودین و برای حقیقت بودینو جنگیدین و شهید شدین ایناس که منو به باورتون میرسونه اما نگین که کافر شدم کفر نیست آقا جون نمی دونم وقتی نمی دونم چیو قبول کنم از چی حرف بزنمو دفاع کنم؟

دنبال حقیقتم به هر کی میرسم میگم کمکم کنه تا بفهمم حقیقتو بفهمم.

مولای من کمکم کن.

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 7:7 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

سلام دوستان خوبم. 

 ایام سوگواری محرم را به همه شما عاشقان تسلیت میگم

 از همه شما برادرا و خواهرای گلم عاجزانه التماس دعا دارم.

امیدوارم آقا امام حسین در روز رستاخیز شفاعت هممونو پیش خدای احد و واحد بکنه و هممون عاقبت به خیر بشیم.

دوستان تا بعد عاشورای حسینی مطلب جدید ندارم و الان یه شعر از وبلاگ یه دوست براتون میذارم که حتم دارم خوشتون میاد.

هر وقت دلتون شکستو برای امام حسین اشک ریختین برای منم دعا کنید.

 

خواب دیدم مرده ام**خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود**وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

هر که آمد پیش حرفی راند و رفت**سوره حمدی برایم خواند و رفت

ناله می کردم ولیکن بیجواب**تشنه بودم در پی یک جرعه آب

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست**آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنه کار سیه دل،بسته پر**نام اربابان خود یک یک ببر

گفتنم عمر خودت کردی تباه**نامه اعمال خود کردی سیاه

ناامید از هر کجا و دل فکار**می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان**نور پیشانیش فوق آسمان

صورتش خورشید بود و غرق نور**جام چشمانش پر از شرب طهور

گیسوانش شط پر جوش و خروش**در رکابش قدسیان حلقه بگوش

لب که نه،سرچشمه آب حیات**بین دستش کائنات و ممکنات

بر سرش دستمال سبزی بسته بود**بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود

کی به زیبائی او گل میرسید**پیش او یوسف خجالت میکشید

در قدوم آن نگار مه جبین**از جلال حضرت حق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند**بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتم این زمزمه**آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده**گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمدمرا شرمنده کرد**مهربانانه به رویم خنده کرد

این که اینجا اینچنین تنها شده**کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است**گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد**عکس من را بر دل خود قاب کرد

بار ها بر من محبت کرده است**سینه اش را وقف هیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است** چای ریز مجلس ما بوده است

اینکه در پیش شما گردیده بد**جسم و جانش بوی روزه می دهد

با ادب در مجلس ما می نشست**او به عشق من سر خود می شکست

پرچم من را به دوشش می کشید**پا برهنه در عزایم می دودید

اسم من راز و نیازش بوده است**تربتم مهر و نمازش بوده است

اقتدا بر خواهرم زینب نمود**گاه می شد صورتش بهرم کبود

حرمت من را به دنیا پاس داشت**ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن**روز تاسوعا شده سقای من

تا که دنیا بوده از من دم زده**او غذای روضه ام را هم زده

بارها لعن امیه کرده است**خویش را وقف رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم**با خود او را نزد زهرا می برم

هر چه باشد او برایم بنده است**او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود**باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر بویش می دهم**پیش مردم آبرویش می دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت**میشود همسایه من در بهشت

آری آری هر که پا بست من است**نامه اعمال او دست من است

این پست و پست قبلیو که ویژه محرم هست را بخونید و برای دوستان خوبی که واسطه خیر شدن تا این مطالبو برای شما بذارم دعا کنید.

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 7:33 توسط مهرنوش کیانی شاد|

  

 ایام سوگواری ماه محرم بر عاشقان اهل بیت تسلیت باد

 

از بعضی اخبار روایت شده که روز عیدی حسن و حسین (ع) در حجره جد خود داخل شدند و

گفتند: "یا جداه! امروز عید است و فرزندان عرب جامه های رنگین در بر کرده و لباسه

نو پوشیده اند و ما را جامه نو نیست برای این نزد تو

. آمده ایم

پس آن حضرت لختی تامل در آنها کرد

و گریست و در خانه جامه ای شایسته آنها نبود و نخواست آنها را نومید کند و دلشان را

بشکند پس پروردگار خود را خواند گفت:"ای خدای من! دل آنها و مادرشان را

 مشکن.

جبرییل فرود آمد و با او دو حله

سفید بود از حله های بهشت پیغمبر(ص) شادان گشت و آنها را گفت:"ای سید جوانان اهل

بهشت! این جامه ها را که خیاط قدرت به اندازه قامت شما دوخته است بگیرید."وقتی آنها

خلعت ها را سفید دیدند گفتند:

این چگونه باشد کودکان عرب جامه های رنگین در برکرده اند.

 

پیامبر (ص) لحظه ای در کار ایشان

سر به زیر انداخت, جبرییل گفت :"ای محمد(ص) دل تو خوش باد و چشمت روشن که صابغ صبغة

الله این کار را برای ایشان انجام دهد و دل آنها را شادان گرداند به هر رنگی که

خواهند, پس بفرمای تا تشت آب را حاضر کنند.

 

حاضر کردند و جبرییل گفت:"ای رسول

خدا!من بر این آب میریزم و تو در دست بفشار تا به هر رنگ که خواستند رنگ

 پذیرد.

پیغمبر(ص) حلّه حسن (ع) را در تشت

نهاد و جبرییل آب میریخت و پیغمبر (ص) روی به حسن آورده:"ای نور دیده! حلّه خود را

به چه رنگی میخواهی؟

گفت:آن را سبز

 میخواهم.

پیغمبر آن را در آب به دست خویش

فشرد, پس به قدرت خداوند رنگ سبزی نیکو گرفت مانند زبر جد,پس پیغمبر آن را بیرون

آورد و به حسن(ع) داد و پوشید, آنگاه حلّه حسین(ع) را در تشت نهاد و جیرییل آب

میریخت و روی حسین آورده فرمود:"ای نور چشم من!(حسین (ع) پنج ساله بود) تو حلّه

خویش را چه رنگ می خواهی؟:

گفت:یا جدّاه!آنرا سرخ می خواهم.

پس پیغمبر آن را در آب به

دست خویش فشرد و حلّه سرخ شد مانند یاقوت, حسین(ع) آن را پوشید و پیغمبر شاد شد و

حسن (ع)و حسین(ع) خرم و شادان نزد مادر رفتند و جبرییل چون این حالت دید گریست,

پیغمبر فرمود:" ای جبرییل!در مثل این روز که فرزندان من شادان گشتند تو گریانی و

اندوهگین؟

سوگند به خدای که مرا از سبب آن آگاه کن!

جبرییل گفت:" ای رسول

خدا(ص)! فرزندان تو هر یک رنگی برگزید و ناچار حسن(ع) را زهر نوشانند و از اثر آن

بدنش سبز شود و ناچار حسین(ع) را بکشند و ذبح کنند و تنش از خونش رنگین

شود.

پیغمبر گریست و اندوهش

افزوده گشت.

با تشکر از علی اقا که لطف کردن این داستان زیبا رو برای من و همه دوستان عشق جاودان فرستادند.

 

التماس دعا

 

 

نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:20 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

امشب  شب قدر است شب منزلت دعا

شب نزول قرآن شب بخشایش بیکران  شب بخشیده شدن خلق.

شب گشوده شدن درهای بهشت شب دوباره متولد شدن برای خوب خواستن و خوب زیستن.

شب دعا شب نیاز شب التماس برای پاک شدن و پاک ماندن.

امشب شب نوزدهم ماه رمضان هست شب ضربت خوردن مولایمان علی ( ع).

کسی که وقتی  خواست پا به دنیا بگذارد سینه کعبه به خاطرش شکافته شد و وقتی خواست از دنیا رخت بربندد فرق آسمان  شکافته شد و کلام حق نازل شد.

بیائیم امشب برای خودمون و همه بندگان خدا دعا کنیم بیائیم دستهامونو به سوی آسمان تاریک اما نورانی خدا بلند کنیم و از صمیم قلبی که شکسته و غمگین به خاطر هزاران گناه و اشتباه شده خدارو صدا کنیم و بگیم :

))خدایا به حق این ماه مبارک به حق این شب عزیز به حق مولایمان علی  مارو ببخش و بیامرز.

خدایا ایمان و اراده و اعتقاد قوی و استوار بهمون عطا کن.

خدایا مریضارو شفا بده.

گرفتارارو از بند گرفتاریو مشکلات رها کن.

خدایا آبرومونو حفظ کن.

سعادتو سلامتو سربلندی و آخر عاقبت به خیریو نصیب تک تکمون بکن.

 خدایا هیچ پدر ومادریو شرمنده اولاد و هیچ اولادیو شرمنده والدین نکن.

 خدایاهر چی که صلاح میدونی برامون رقم بزن.

خدایا برای تک تک بندهات بهترینو می خوائیم پس تو بهترینو برامون بخواه.

 خدایا مارو از شر شیطان رانده شده و هوی و هوس درونی در امان نگه دار.

مارو هدایت کن و به حال خودمون وا نذار.

 خدایا روز حساب تک و تنها و بی یاورمون نذار.

خدایا به تو تکیه کردیم پشتمونو خالی نکن.

به حق این ماه و این شب قدر دست نیازمونو خالی از درگهت برنگردون.((

 

آمین یا ربالعالمین.

 

 

    به ذره گر نظر لطف بوتراب (ع) كند                   " به آسمان رود و كار آفتاب كند "

 

مصرع دوم بيت بالا از خود حضرت علي (ع) مي باشد .

 

سالها پيش يكي از طلابي كه در نجف اشرف درس مي خواند بر اثر ضعف شديد وسختي روزگار شكايت خود را به حرم اميرالمومنين برده وبا حضرت در ميان مي گذارند

 حضرت در عالم رويا به وي اين مصرع را تعليم فرموده وبه او مي فرمايند به هند مي روي واين مصرع را براي فلان تاجر معروف هندي مي خواني.

 قضيه تاجر هندي هم به اين شكل است

 كه وي مصرع اول بيت بالا را در وصف اميرالمومنين مي سرايد و نمي تواند  آنرا تكميل كند وبه تمام شعرا اعلام مي كند اگر كسي مصراع دوم را  تكميل كند نصف ثروتش را به اضافه امكان ازدواج بادخترش را به فردي كه تكميل كند هديه مي دهد

 اما كسي نمي تواند مصراعي بگويد كه در شان امام علي (ع) باشدوبه دل تاجر بنشيند تا اينكه ان طلبه آنچه از امام ياد گرفته بودند مي خوانند وتاجر نيز به وعده اش وفا نموده اما از وي مي پرسد :

اي جوان تو را به خدا اين كار تو نيست بلكه كار هيچ شاعر ديگري نمي باشد اين طور نيست ؟

 ووي نيز حكايت خويش را تعريف مي نمايد.

 ( ازمقدمه كتابي با موضوع شعر واهل بيت)

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 23:0 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

دوستان اين پست حقيقت مولود كعبه مي باشد.

من اين پست زيبا رو از وبلاگ يك دوست عزيز برداشتم اما متاسفانه اسم وبلاگشونو  فراموش كردم اما قبل اين اقدام براي اين دوست كامنت گذاشتم اميدوارم من وببخشند اين پست به قدري زيبا هست كه من احساس ميكنم همه وبلاگ نويسان محترم بايد در وبلاگشون بگذارند تا همه و همه بشناسن مولايمان علي (ع) چه مقامي دارند.

از دوست خوبم كه اين سعادتو نصيب من كرد بي اندازه ممنونم و خواهش ميكنم براي اينكه خدا نكرده مديونشون نشم اسم وبلاگشونو برام بنويسند تا من درج كنم اين پست ابتدا در چه وبلاگي نوشته شده بود.

 

ولادت حضرت علي (ع)

 

 

 

صبحگاهان روز يازدهم ماه رجب سي سال پس از واقعه فيل است .

نسيم روح نواز و ملايمي مي وزد و شميم دلرباي گل ها و شكوفه هاي

بهاري را به مشام اهل مكّه مي رساند .

عباس پسر عبدالمطلب در نزديكي خانه كعبه ا يزيد بن قعنب مشغول

صحبت است .

جمعيتي از بني هاشم و بني العزي نيز حضور دارند كه به صحبت

و داد و ستد ، سرگرمند. گروهي اندك از مردم نيز كعبه را طواف

مي نمايند .

 

ناگهان زني بلند بالا كه چهره درهم كشيده و خيلي سنگين گام

بر مي دارد و قطرات درشتي از عرق بر چهره دارد و آثار

حمل در اونمايان است به كعبه نزديك مي شود . يزيد بن قعنب

كه پشت به خانه خدا ايستاده دارد با عبّاس صحبت مي كند .

اما عباس كه روبروو نزديك او ايستاده است ، عكس العملي

نشان نمي دهد  و حواسش به سوي كعبه است .

 

يزيد صدايش را بلند تر مي كند و مي گويد :

ـــ عباس ! عباس‌ !

عباس ، ناگهان به خود مي آيد و پاسخ مي دهد :

ـــ هان . چه شده است . چه مي گويي ؟

ـــ تو بگو ، تو را چه شده است كه حرف هاي مرا نمي شنوي ؟

ـــ حواسم به آن زن است . انگار حال خوشي ندارد .

ـــ مگر او كيست ؟

ـــ او همسر برادر من ابوطالب است . فاطمه ! فاطمه بنت اسد .

ـــ او را چه شده ؟

ـــ مطمئن نيستم . ولي گمان مي كنم دارد از درد به خود مي پيچد .

واي خداي من ! نكند همسر برادرم در كنار كعبه و پيش روي

مردان نامحرم ، بارش را بر زمين بگذارد . من بايد به او كمك

كنم . من بايد چند زن خبر كنم تا به ياري اش بشتابند....

فاطمه ، عرق ريز با كلماتي كه گاه قطع مي شوند با خداي

خود راز و نياز مي كند :

ـــ بار خدايا ! من به تو ايمان دارم و به تمامي كتابهايي كه بر

پيامبرانت فرو فرستادي ، و به همه رسولانت . خدايا ! از تو

به حق پيامبراني كه فرستاده اي ، و به حق فرشتگان مقّرب

در گاهت و به حق جنيني كه در شكم دارم و همواره صداي

دلنواز او به « سبحان الله ، لا اله الاّ الله و الله اكبر » مونس

تنهايي من است و به همين جهت اطمينان دارم كه نزد تو ،

منزلتي بس والا دارد ، از تو خواهش مي كنم كه ولادت اين

جنين را بر من آسان گرداني .

 

خدايا مپسند كه آبروي من پيش اين مردم بريزد.....

ناگهان ديوار كعبه شكافته مي شود و نوري خيره كننده كه

نور خورشيد را تحت الشعاع خود قرار مي دهد از آن به

بيرون مي تابد و فاطمه به داخل كعبه كشيده مي شود و

در دل نور گم مي گردد و ديوار به هم مي آيد و اثري از

شكاف باقي نمي ماند !

 

عباس وحشت زده به سوي ديوار كعبه مي دود ساير مردم

هم كه به چشم خويش ماجرا را ديده اند به سوي كعبه هجوم

مي‌آورند وسعي مي كنند ، شكاف را دوباره بگشايند ، اما هر

چه بيشتر تلاش مي كنند كمتر موفق مي شوند .

كسي را مي فرستند به ابو طالب خبر دهد تا  كليد هاي كعبه

را بياورد.

جمعيت كعبه هر لحظه بيشتر مي شوند...

 

ابو طالب دوان دوان و عصا زنان از راه مي رسد در حالي

كه يك دسته كليد بزرگ آهنين در دست دارد .

همه كنار مي روند  ، ابو طالب خودرابه درب كعبه مي رساند ،

يك  به يك كليدها را داخل قفل مي كند و هر چه سعي مي كند

بچرخاند  بي فايده است .

 

عباس مي گويد : برادر اجازه بده من در را با زكنم  چونكه

دستانتان مي لرزد. ابوطالب كنار مي رود و عباس تلاش

مي كند اما نتيجه اي ندارد .

ابو طالب پشت به كعبه مي ايستد و دو دستش را بالا مي كند ،

همه ساكت مي شوند .و مي گويد:

اي مردم ! همه شما شاهد بوديد كه ما هر چه سعي كرديم ،

درب باز نشد  در حالي كه هميشه به راحتي باز مي شده . و

مي دانيد همسر من از يك راه غير معمول وارد اين خانه شده

و بلافاصله آن راه بر روي ديگران بسته شده .

پس بدون شك اين امر ، به خواست خدا بوده و حكمتي در آن

است كه از ما  پوشيده مي باشد . بنابراين بهتر است منتظر

بمانيم  و ببينيم خداوند چه پيش مي آورد....

 

شب سيزدهم ماه رجب است . مكّه حال و هوايي ديگر دارد .

 

آسمان روشن است و ماه و ستارگان ، به مراتب ، پر نورتر

از هميشه مي درخشند. گويا ساكنان آسمان جشن گرفته اند  و يا به

سوي زمين در رفت و آمد مي باشند .خواب از چشمان اهل مكه ،

گريخته است و همه برفراز پشت بامهايشان شده و به تماشاي آسمان

نشسنه اند و بلند – بلند باهم صحبت مي كنند :

 

ـــ چه شب عجيبي است امشب ؟!

ـــ نور ستارگان و ماه نيز امشب چندين برابر شده است .

راستي چرا ؟ مگر چه شده است .

ناگهان صداي مردي كه در كوچه ها از اين سو به آن سو

مي دود و فرياد زنان چيزي مي گويد  . مردم با يكديگر

به پچ – پچ م پردازند :

ـــ اين كيست كه در اين نيمه شب عجيب ، دارد از اين

سو به آن سو مي دود و فرياد مي زند ؟!

ـــ انگار صداي بزرگ و رئيس مكه است . اما اين از

ابو طالب خيلي عجيب است

ـــاي مردم ! حجّت خدا بر شما تمام شد .

ـــ اي ابوطالب بگو چه شده ؟

ـــ نگران نباشيد . خطري در كار نيست . من خبر خوشي

براي شما دارم .

امشب كودكي متولّد شده است كه اواز اولياي مقّرب درگاه

خداوند است  و داراي

خصوصيات منحصر به فردي است ، او پايان بخش

اوصياي پيامبران ، پيشواي پرهيزگاران و.... است .

 

ناگاه كعبه ، تكاني به خودميدهد و ديوار پشت آن شكافي بر

مي دارد و دو نيمه ديوار از يكديگر فاصله مي گيرند و

نوري از داخل كعبه به بيرون مي تابد . نفسها در سينه ها

حبس مي شود و از درون نور ، بانويي پاي بيرون مي نهد

كه نوزادي پيچيده شده در پارچه اي بس سفيد و لطيف در

آغوش دارد .

كودكي درشت و قوي ، با چشماني سياه و بزرگ و چهره اي

درخشنده تر از خورشيد!

فاطمه گام به پيش مي نهد و مردم عقب عقب رفته ، برايش

جا باز مي كنند. و فاطمه لب از لب  بازمي كند :

 

ـــ اي مردم ! خداوند متعال مرا از ميان خلق بر گزيد و بر

تمامي زنان پيشين و زنان بر گزيده اي همچون آسيه ،

همسر فرعون و مريم ، مادر عيسي  ، برتري بخشيد .

 

ميهماناني در خانه ابو طالب منتظرند تا فاطمه سخن بگويد.

 

« به زحمت خود را به ديوار خانه خدا رساندم و با هر دو دست

به آن چنگ زدم . حالا درد به جاي خود ، ترس من از اين بود

كه نكند در كنار خانه خدا و پيش روي آنهمه مرد نامحرم ،

بچه ام را به دنيا بياورم . ازش خواستم كه مرا توي خانه اش

راه بدهد . همين كه او را به حق همين نوزاد قسم دادم ، ديوار

كعبه شكافته شد و نور شديدي از ان بيرون زد و يك نفر كه ديده

نمي شد مرا گرفت و به داخل كعبه كشيد ، البته خيلي با مهرباني !

بعد هم شكاف بسته شد. فضاي داخل كعبه به اندازه تمام دنيا بزرگ

شده بود و فرشتگان الهي كمر به خدمت من بسته تودند و بهترين

ميوه ها و خوراكي ها ي بهشتي را برايم فراهم كرده بودند.

نوزادم بر روي سنگ مرمرين قرمزي به دنيا آمد . نه دردي !

نه ناراحتي !  عجيب اين بود كه اين نوزاد به مجرّد متولد شدن

، سر بر سجده گذاشت . سجده اي كه طولاني بود .

دو دست كوچكش را به سوي آسمان بلند كرد و شروع كرد به

ناله و تضرع و راز و نياز با خداي خودش .

از تعجب دهانم باز مانده بود . توي حال و هواي خودم بودم كه

ديدم 5 بانوكه هر كدام به ماه مي مانستند بر من وارد شدند .

آنها همه با هم گفتند :

ـــ سلام بر تو اي فاطمه بنت اسد .

بعد گرفتند روبروي من نشستند . توي دست يكي از آنها يك

عطردان زيبا بود.

تا خواستم لب تر كنم و چيزي بپرسم ، پسر كوچولويم به زبان

آمد و شروع كرد به اسم بردن هر كدام از انها و احوال پرسي

و سلام و عليك كردن.

آن هم چقر مؤدبانه ، تازه فهميدم آن خانمها عبارتند از :حواء ،

مريم ، كه عطردان در دست داشت و موقع احوالپرسي با پسرم

به او عطر هاي بهشتي مي پاشيد ، آسيه همسر فرعون و

دختر مزاحم، ساره همسر حضرت ابراهيم خليل (ع) و مادر

حضرت موسي (ع) بعدش هم گفت :

ـــ شهادت مي دهم كه جز الله ، معبودي وچود ندارد و نيز

شهادت مي دهم كه محّمد ، پيامبر و فرستاده اوست كه

پيامبري با او پايان مي ياد و ولايت نيز با من ختم مي شود...

 

همه مي دانيد كه اين نوزاد ، يك نوزاد معمولي نيست .

 

هديه اي است از جانب خداوند كه در سن 65 سالگي به

ابوطالب داده شده ، كه البته اين هديه ، نه تنها هديه اي به

ابوطالب يا بني هاشم بلكه هديه اي است پر بركت به همه

جهان و به تمامي بشريّت .

 

و «علي » از نام خداوند «الاعلي» مشتق شده است .

«علي » برگزيده خداوند عليّ اعلي مي باشد.

****

ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر به همه به خصوص پدرای گل این کره خاکی مبارک باد.

 

یا علی مدد

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 8:20 توسط مهرنوش کیانی شاد| |

خلقت  حضرت فاطمه (س) قبل از آدم بوده است !!!

 

 آدم! فاطمه انسان نیست ،او انسیه الحورا ست.

خدایا نمی فهمم

خدا زهرا را افرید  قبل از آدم

اینگونه که اول نور را آفرید . سپس از ان نور فاطمه را آفرید و از نور زهرا من و علی را خلق کرد

آنگاه از نور وجود علی عالم هستی را خلق کرد

فاطمه را آفرید ، از نور

نور  وجودی او ملائک را متعجب و مبهوت ساخت

عجب نوری است ....

ملائک نا خوداگاه  به درگاه خدا سجده کردند

آنقدر هول شدند که اول سجده کردندو یادشان رفت  بپرسند که  خدایا این نور کیست که تمام تاریکی ها را روشن کرده است

آنگاه خداوند فرمود : هذا النور منی ( این نور من است )

در مقام فاطمه این بس که خدا در سوره اعراف به ملائکه دستور می دهد که به آدم سجده کنید

اما در خلقت زهرا ملائک خود ناخوداگاه به سجده می افتند ، آن هم نه به پای فاطمه بلکه به درگاه خود خداوند باری تعالی

که این چه مخلوقی است که خلق کردی؟

******

خدا آدم رو آفرید

و همسرش حوا را آفرید

سپس خدا  نفخت فیه من روحی  را انجام داد

روح را  دمید

آدم چشم باز کرد ، به خود بالید از صحنه ای که در مقابل چشمانش می دید

تمام مخلوقات به او سجده کرده اند ُملائک همه در حال سجده بر پای او هستند

من کیستم ؟

رو کرد و به حوا گفت :

آیا خدا بهتر از ما انسانی را ساخته است ؟

آیا می شود کامل تر از ما  خلق کرد؟

در اولین دقایق خلقت غرور آدم را فرا گرفت

جبریل امد گفت:

آری... کامل تر از تو خدا افریده است  ، آن هم قبل  از تو ....

آدم ناراحت شد و گفت :

خدایا مگر نگفتی من اولین انسان مخلوق تو هستم؟

پس چبریل چه می گوید ؟

ندا آمد نشانش بده  .....

جبرییل دست آدم را گرفت  و آدم دست حوا گرفت

در بهشت خدا به پرواز در آمدند ، جبرییل آدم را تا  بهشت فردوس بالا آورد  ، تا به بهشت فردوس رسیدند ( بالاترین درجه بهشت)

خدایا چه می بینم

چرا همه جا نور است؟

این نور از چیست ؟

باز هم ندا امد :

ایها الادم هذا نور منی

اما بارالها این نور از کالبد یک زن بیرون می زند !!!

چگونه ممکن است انسانی ظرفیت نور وجود لایتناهی تو را داشته باشد؟

اصلا این کیست که این گونه ملائک به دور نور می گردند و طواف می کنند ؟

منادی گفت:

یا آدم این دختر پیغمبر اخر الزمان فاطمه است

به خود مفتخر باش که  این دختر از نسل توست

خدایا پس این انسان کامل تر از من ، فاطمه دختر محمد است ؟

چه می گویی؟

من ظرفیت این همه کمال را ندارم

انسیه الحورا یعنی چه ؟

آدم  خوب گوش کن

فاطمه انسیه است زیرا اورا در کالبد یک انسان به دنیا عرضه خواهم کرد

ولی حورا( فرشته ) است چون در ذاتش جز نیکی وجود ندارد

گویی می خواهم فرشته را در کالبد انسان به خلق عرضه کنم

آدم این اسم( فاطمه ) را حفظ کن دروقتی که بی پناه شدی او پناه توست ( یا ادم احفظ هذا الاسم ..)

(اشاره دارد به هبوط آدم و توبه او و متوسل شدن به اسما پنج تن )

بیش از این نپرس که طاقت نمی آوری

باز هم  جبرییل دست ادم را گرفت ، آدم دست حوا گرفت

آماده هبوط به اولین جایگاه بهشت هستند

اما آدم طاقت ندارد

تشنه است ، تشنه دیدار دوباره ان مخلوق نورانی

می پرسد جبرییل  این ملائک زیر لب چه می گویند؟

برای چه به دور این مخلوق می چرخند ؟

اینگونه جواب می گیرد :

اینان همه در حال تسبیح هستند

ذکر خدا میگویند

از روز ازل تا ابد  به همین کار مشعول هستند

آدم می دانی ثواب این همه  عبادت برای کیست ؟

به ذات اقدس خداوند تمام ثواب این عبادات برای محبان دختر پیغمبر اخر الزمان است.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 7:0 توسط مهرنوش کیانی شاد| |