تبليغاتX
فرهنگ و ادب( عشق جاودان)
شعر و داستانک و متون ادبی

شعر واقعا خدائی هست؟!(از خودم)

خدائی هست؟!

 

 

قلب غمگين

چشم پر آب

ذهن مشغول

دست تنها روي پاها

كششي در كار نيست

يه نفر ياري كنه

خبري نيست خدا؟

وعدهايت آنهمه نور اميد

همه جا تاريك است

ماه از ما بيزار

 خورشيد اما

خنده دارست

مگر خورشيد هست؟

دل ميگه خدا خدا

خيلي آشناس اين كلام

انگاري يه جا شنيدم

پس كجا س كيه چرا نميبينم

منكه باور ندارم خدا باشه.

 

 ...

 

ابر دلتنگي سياهه

آسمان چشمهايم تاريك

 قطره اشكي ميچكد

بر كلام نوراني

دستانم ميلغزذ

بر كلام آلله

ميفشارم قلبم را

رازها رسوا شدن

قطره هاي اشك بيتاب

آيه ها خيس شدن

 

... 

 

با خدا حرف زدم

بي تكلم آرام

نور ميشد اشكها

قلبم اما تنها

چشمهايم بسته بودن

در خبال اما شناور

قلب پر زخم و شكسته

نا اميد از آدما

خسته از بودن شدم

وهم تنها و غريبم

اما چون يك حقيقت

 همسفر بودم مبان ابرها

با هزاران بالي از غم

رفتم اما جائي از نور

دل تاريكم نمايان شد

گم شده پيدا شد

يه كسي دستم گرفت

يه كسي قلب منو

يه كسي ذهن منو

 يه كسي چشم منو

...

 

ديگه پاهام سبكن

بار سنگين ندارم

 يه شناختي از نور

حالا دستگيرم شد

معني نور و اميد

ديگه تاريكي نيست

حالا باور كردم

واقعا خدائي هست

 

******

 

شاید دیگه ننویسم

 دلم بیماره

روحم خستس

انگیزه ندارم

امید ندارم

سر دردم برگشته

 شاد نیستم

 

...

چون تو کنارم نیستی

باید باشی تا بشه امید داشت

باید باشی تا بشه نوشت.

تا زمانی که تو کنارم نباشی منم نیستم.

پس اگه دیدی دیگه ننوشتمو ازم خبری نشد بدون دلیلش نبودن تو بوده.

تو از کلام من که از مرگم سخن گفته بودم آزرده شدی و گمان کردی ناامیدی منو در بر گرفته

به حدی که میخوام بمیرم

و بعد عزم رفتن کردی که من اسوده باشم.

اما هیچ به تاریخ اون نوشته ها نگاه کردی؟؟؟؟

افسوس که قضاوتت زود بود.

قسم به ذات پاک که طاقت دل شکستن ندارم دلی چون دل تورو

اما بی انکه خودم بخوام اینکارو کردم اینو رفتنت گفت.

...

 گلم مراقب خودت باش میدونی چقدر؟

اندازه آسمونا ( ۷ طبقه عمودی  N طبقه افقیه).

منو ببخش

خداحافظ

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 6:19 توسط مهرنوش کیانی شاد |

بال فرشته(از خودم)

بال فرشته

 

 

تو كتاب سرنوشت خدا قصه اي نوشت

قصه ي دو تا فرشته تو كتاب بي نوشته

قصه ي دو تا فرشته كه يه بال رو شونشون بود

همه آرزوي اونا رسيدن به خونشون بود

اما پرواز و پريدن با يه بال خيلي محال بود

واسه اين دو تا پرنده پر زدن خواب و خيال بود

اما تقدير الهي اونا رو قسمت هم كرد

بال پرواز اوناروخداوند نعمت هم كرد

...

سطر آخر تو كتاب سر نوشت

خدا اينگونه نوشت:

شما قادريد كه پرواز كنيد

نغمه ي عاشقي آواز كنيد.

 

******** 

من و تو فرشته ي تك باليم

با يه بال حسرت پرواز داريم

اگه در كنار هم به عشق هم پر بزنيم

ميشيم يك فرشته و دو بال پرواز داريم.

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384 ساعت 8:21 توسط مهرنوش کیانی شاد |

سفر بخیر عزیزم ( از خودم )

سفر بخیر عزیزم

سلام عزیز مهربونم ... می خوام برات بخونم :

سفر بخیر عزیزم خدا نگهدار تو

دور بشه هر بلائی دلم نگهدارتو

خیال نکن عزیزم تنهائی میری سفر!

تو خلوتت به قلبت یه نیم نگاه کن نظر

خودم که اینجا هستم دلم باهات راهیه

نفس نفس می زنم که هر نفس آهیه

تیک تیک ساعت عشق تاب تاب این دلمه

ذکر مدام اسمت همدم این لبمه

لحظه بی تو بودن ساعت پر آهیه

ساعت با تو بودن لحظه کوتاهیه

لحظه با تو بودن دلم می خواد نگذره

بی تو همه لحظه ها دلم می خواد بگذره

وقتی که گفتی میری بغض گلوم سنگ شده

از شب رفتن تو دلم برات تنگ شده

به دل هفت آسمون به دل صد ستاره

گفتم مواظبت باشن....

به قلب تاریک شب به قلب روشن ماه

گفتم مراقبت باشن....

...

وقتی کنار دریا رو ماسه ها نشستی

وقتی به تیر انگشت قلب اونو شکستی

اسممو رو ماسه ها بنویس کنار اسمت

بدون که قلب مهرنوش مهتابیه به مهرت

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 ساعت 11:27 توسط مهرنوش کیانی شاد |

بردن گل واسه گل( از خودم)

بردن گل واسه گل

 

عزيزم منو ببخش كه دست خالي اومدم

لايق مهر تو من چيزي نديدم بيارم

عزيزم چيزي نگو حرفتو از نگات مي خونم

اينكه ميشد واسه ديدار تو من گل بيارم

بردن گل واسه ديدار يه گل ميگن خطاس

مگه ميشه واسه ديدار تو گل كل بيارم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ساعت 17:53 توسط مهرنوش کیانی شاد |

باورم نیست(شعر از خودم هست)

باورم نيست

 

باورم نيست كه قلبم نيمه قلب تو باشه

باورم نيست كه من مال تو باشم

واسه احساس دل تو

واسه پرواز دل تو

باورم نيست كه من بال تو باشم

...

تو هموني كه يه عمر دلم تو رو خواست

تو هموني كه يه روز نديدنت عمر دلو كاست

باورم نيست حالا مال تو باشم

واسه احساس دل تو

واسه پرواز دل تو

باورم نيست كه من بال تو باشم

...

آره احساس غريبي ست كه من

با تو نشستم

اما از شوق رسيدن

من دوباره باز شكستم

اما اشكام اشك شوقه

اشك غم نيست

ديگه لبهام واسه نقش غصه خم نيست

باورم نيست كه من تنها نباشم

تو كنار من بشيني

عكس ايام قديمو

در كنار من ببيني!!!

...

اما من يه جا بودم

دل من يه جا نشست

تو كجا دلت كجا؟

اما انگار هر دو در خيال بوديم

ثابت و در جا

باورم نيست همه پوچ و خيال بود.

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 ساعت 13:35 توسط مهرنوش کیانی شاد |

یه روز میاد میمیرم (از خودم هست)

 

 يه روز مياد ميميرم

يه روز مياد ميميرم مياي برام سر خاك

گريه و هق هق مي كني نداري از كسي باك

مي گي چرا نموندي تا شعر دل بخونم

چرا نموندي زنده تا قدر تو بدونم

مي گي الهي به جات منو تو گور مي كردن

كاش واسه اين روز تلخ چشمامو كور مي كردن

مي گي تو رو به الله با دل من حرف بزن

به جاي اين سوز ني به جان من دف بزن

...

به زير خاك ميشنوم صداتو در خواب ناز

چشماي بسته من با عشق تو ميشن باز

ميام بيرون از تو خاك كنار تو ميشينم

چشماي پر اشكتو با اين چشام ميبينم

سرتو ناز ميكنم اشكاتو پاك مي كنم

يه بار ديگه اين دلو واست تو خاك مي كنم

...

بازم صدام ميزني بلند بلند كجائي؟

مي گي خدا زند ه ش كن اگر كه تو خدا ئي

...

هر چي مي گم نگاه كن كنار تو نشستم

بازم صدام ميزتي : رفتيو من شكستم

...

اما بدون هميشه كنار تو مي مونم

همه اون شعرامو بخواي واست مي خونم

دلم مي خواد هميشه گوش به دادم باشي

هميشه در يادتم اگر به يادم باشي.

 

(( اين شعرو واسه خودم گفتم كه اگه يه روز نبودم به يادم بخونيد و هميشه به يادم باشيد .))

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 ساعت 7:12 توسط مهرنوش کیانی شاد |

شعر دل (از خودم هست)

شعر دل

روز و شب با ياد تو سر مي كنم

غنچه احساس دل هر لحظه پر پر مي كنم

در فراقت اشك غم مي ريزم و در گوشه اي

گونه اشعارمو با اشك خود تر مي كنم

شعر دل مي خوانمو از غصه گذشته ها

مو به مو مي خوا نمو هر شعر و از بر مي كنم

شعر دل اين نامه احساسمو

آنقدر خواندم كه باور مي كنم

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 ساعت 7:7 توسط مهرنوش کیانی شاد |

گر بخواهی رهایت می کنم (از خودم)

 گر بخواهي رهايت مي كنم

 

با لبي خاموش صدايت مي كنم

گرچه دوري از صميم قلب دعايت مي كنم

چيز با ارزش ندارم جز دلم

اين دلم را خاك پايت مي كنم

گرچه جانم قيمت و قابل ندارد نازنين

گر بخواهي جان خود را من فدايت مي كنم

هيچ زمان از من نخواه تركت كنم

چون فقط پيش خدا هست كه شكايت مي كنم.

با تمام هستيم دوست دارم

گر بخواهي با همه سختي و چشم خيس رهايت مي كنم

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 ساعت 7:4 توسط مهرنوش کیانی شاد |

صبور ترین سنگ(شعر از خودم)

صبور ترين سنگ

 

داره ميزنه گوشم زنگ

توي فكر تو شده ام منگ

بين آدماي طماع

كه شدن قالي صد رنگ

تو مثل حباب آبي

دل تو ساده و بي رنگ

دل تو سنگر عشقه

دل من قربوني جنگ

همه پر رنگ و ريا ئن

اما تو جدا ز نيرنگ

دل من يه كوه درده

دل تو صبو رترين سنگ

رفتي اما دلشكسته

دل من شده برات تنگ

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 ساعت 7:1 توسط مهرنوش کیانی شاد |

همرازم خدا (از خودم)

همرازم خدا

 

خدايا تو در عمق وجودم زندگي بخش نهاني

كه اگه هست يكي محرم رازم تو هماني

حرف من گوش كني سرمو ناز كني

در خونتو به رويم همه وقت باز كني

حرف ناگفته دل ز سكوتم تو بخواني

من چه گويم به تو يارب كه همه چيز بداني

دردم از ديده بفهمي اشك من پاك كني

توي خاك آفرينش دردمو خاك كني

توي لحظه هاي خلوت اي خدا عمر زماني

به تو سوگند كه رازي به دلم نيست نداني

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 ساعت 6:57 توسط مهرنوش کیانی شاد |

یا علی (ازخودم)

یا علی

 

دل براي آدما سنگ صبور ميشه ولي

هيچ كسي سنگ صبور من نميشه يا علي

اين زبانم جز به خير هرگز نميگه پشت سر

هيچ زباني پشت من خيرم نميگه يا علي

دل به دست آدما صد لقمه نون ميده ولي

هيچ كسي ناني به دست من نميده يا علي

آدما از خاطرشون ميگذره محبتم

ولي هيچ محبت از يادم نميره يا علي

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 ساعت 6:51 توسط مهرنوش کیانی شاد |