چهارشنبهسوري
روز پُركاري براي زنان است و هم رسمهايي دارد كه مختص زنان است.
فالگوش ايستادن
يكي از اين رسمهاست كه در آن چند زن يا دختر جوان نيتهايي ميكنند، پشت ديواري ميايستند و به حرفهاي رهگذران گوش ميدهند و سپس با تفسيرِ حرفهايي كه ميشنوند پاسخ نيت خود را ميگيرند.
رسم ديگرْ قاشقزني است.
به اين ترتيب كه زنان و حتي پسران جوان چادري به سر ميكنند، روي خود را ميگيرند و به در خانة همسايهها و دوستان ميروند. صاحبخانه از سر و صداي قاشقهايي كه به كاسه ميخورد، در خانه را باز ميكند و آجيل چهارشنبهسوري، شيريني، شكلات، نقل و حتي پول به كاسة آنها ميريزد.
چهارشنبهسوري براي پسران و مردان جوان هم روز پرجنبوجوشي است. در روستاهاي لرستان، مردان جوان قبل از غروب اسبهايشان را بيرون ميآورند و نمايشي اجرا ميكنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به ابتكارهاي عجيب و غريب ميزنند. در بعضي جاها كوزههاي گلي را با باروت پر ميكنند و روي آن را ميكوبند تا سفت شود، بعد سپس فتيلهاي در كوزه ميگذارند و با آتش زدن فتيله اينطور به نظر ميرسد كه از كوزه آتش بيرون ميزند. يا ممكن است موشكهايي از كاغذهاي براق در مدلهاي مختلف درست كنند و در آن باروت بريزند و روي پشتبامها فتيلهاش را آتش بزنند و به هوا بيندازند.
در بسياري از نقاط ايران، اعتقاد بر اين است كه بايد چهارشنبهسوري از خانه بيرون رفت و همراه بقية مردم جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سال جديد سالي شاد و پر از موفقيت باشد.
در تهران قديم، بوتههاي خشك را از بيابانهاي اطراف جمع ميكردند و با شتر به شهر ميآوردند و در محلات مختلف ميچرخاندند. پس از غروب خورشيد، بوتههاي خشك و اسباب و اثاثية كهنه و شكستهاي را كه پس از خانهتكاني بيرون گذاشته شده بود جمع ميكردند و با آنها آتشي درست ميكردند كه همه بايد از روي آن ميپريدند و ميخواندند: «سرخي تو از من، زردي من از تو.» فشفشه و هفتترقه هم بود اما از بمبها و نارنجكهاي دستي كه نوجوانان امروزي ميسازند و با انفجار آنها شيشههاي ساختمانها به لرزه ميافتد، خبري نبود.
حاجی فيروز
همه ما در هفته پيش از نوروز، حاجی فيروز را با آن صورت سياه و لباس های قرمز در حاليکه دايره می زند و همان ترجيع بند قديمی و هميشگی را می خواند:
" ارباب خودم سلام و عليکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی خندی و ..." ديده ايم.
همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی خبريم.
خانم دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند.
دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."
دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است.
سپس دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند.
اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.
در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند.
الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.
به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد.
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است.
به گفته دکتر مزداپور با کشف اين لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تاييد گرديد و اسطوره حاجی فيروز رازگشايی شد
پيشينه نوروز
اگرچه از دوره ی هخامنشيان و نيز پيش از آن در پيوند با برگزاری مراسم جشن نوروز آگاهی هايی در دست نيست، اما با نگاه به ديواره ها و پلکانی های کاخ پذيرايی شاهان هخامنشی در تخت جمشيد می توان تا اندازه ای با شيوه و روش برگزاری اين جشن بزرگ ملی در پيشگاه شاهنشاهان هخامنشی آشنا شد.
سنگ نگاره های تخت جمشيد آشکارا نشان می دهند که اين جشن بزرگ هرسال در اين کاخ با شکوه هرچه تمامتر برگزار می شده است و بزرگان و سران پارس نهاد و تيره های ديگر آريايی و نيز فرستاده های کشورهای زير فرمانروايی ايران در اين جشن شرکت می کردند و هرکدام با جامه هايی که نمايانگر تيره و تبار آنان بوده در کاخ آپادانا بار می يافتند.
آنها هدايا و پيشکشی هايی را که ويژه ی سرزمين خود بود از ساخته های هنری و صنعتی گرفته تا فراورده های کشاورزی را به درگاه پادشاه می آوردند تا نشان دهند که در استانهای زير فرمان آنها چه پيشرفتهايی بدست آمده است.
از چگونگی برگزاری مراسم نوروز در روزگار اشکانيان تقريبا چيزی دانسته نيست. زيرا که ساسانيان پس از بقدرت رسيدن همه ی آثار چندصدساله ی آنان را نابود کردند و از بن برانداختند.
در روزگار ساسانيان نخست آتشکده ها را پاک می کردند و گياهان خوشبو در آتش می افکندند و سپس سکه های نو می زدند. اين جشن بزرگ در زمان ساسانيان ۶ روز دوام می يافت. در اين شش روز پادشاه بار عام می داد و پس از پايان روز ششم برای خود و نزديکان دربار جشنی پرشکوه برپا می کرد.
در همين پيوند نوشته اند که در روز نخست مردی خوش چهره و نيکنام به دربار آمده و از شاه اجازه ی ورود می خواهد. شاه از پشت پرده می پرسد: تو کيستی و از کجا می آيی و به کجا می روی و چه کسی ترا آورده است؟ آن مرد پاسخ می دهد: از نزد فرخنده ترين می آيم، به نزد خوشبخت ترين می روم، پيروزمندی مرا آورده و نام من خجسته است. با سال نو همراه آمده و برای پادشاه مژده و درود و پيام آورده ام. و آنگاه شاه به او اجازه ی ورود می داده است.
در اين روز پادشاه ساسانی هيچ به کار کشورداری نمی پرداخت تا مبادا چيزی ناخوشايند روی دهد که در همه ی سال تداوم يابد. اما پس از گرويدن ايرانيان به اسلام بازهم اين سنت ديرپای فراموش نشد و در درازنای صله ها تا به امروز بعنوان نشانه ی فرهنگ ملی ايرانيان بر پيشانی تاريخ درخشيده است.
در روزگار حکومت صفويه ستاره شناسان برای تعيين تحویل سال در پشت بام کاخ سلطنتی می نشستند و آنگاه که علامت می دادند توپها شليک می شدند که بدينگونه به مردم آگاهی داده می شد که سال نو و نوروز آغاز شده است.
از مراسم برگزاری نوروز در روزگار قاجاريه نيز يکی از گردشگران اروپايی در سفرنامه ی خود نوشته است که، اين مراسم که از گبران باستان به يادگار مانده است، گمان نمی رود که در سرتاسر مشرق زمين نمونه و نظيری داشته باشد. می نويسد:
مراسم نوروز ۱۵ روز بطول می انجامد، شاه بارعام می دهد و وزيران و بزرگان را به حضور می پذيرد و آنها هدايايی را تقديم شاه می کنند و او نيز به کسانی که به او معرفی می شوند هدايايی گرانبها می دهد.
بدينگونه اگرچه در طول هزاره ها اجبارا در چگونگی برگزاری مراسم نوروزی در دربار شاهان تغييراتی پديد آمده است، اما همچنان چون يک دژ بزرگ فرهنگی در برابر گردباهای تاريخ ايستاه است. چنانچه حتی ستمگران و ناباوران به آيين های کهن در برابر آن سرخم کرده اند، زيرا آن پديده ی آسمانی را که در طول هزاران سال چون درختی در دل مردم تناور شده است نمی توان با احکام و فرامين زمينی ريشه کن کرد.
نوروز از روزگاران هخامنشيان تا فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و نيز پس از آن که دين اسلام در ايران سرتاسری شد، خود هميشه چون آيينی جدا از همه ی آيينهای ديگر دلهای ايرانيان را بهم پيوند زده و به آنها درس همبستگی و پايداری می داده است. اين آيين از چنان نيرومندی برخوردار بود که سبب شد فرمانروايان عرب و سپس مغولان و تيموريان و پادشاهان ترک تبار نوروز را جشن بگيرند.
آداب عید نوروز در تهران قدیم
مراسم تحویل سال در خانواده عید نوروز در گذشته ای نه
چندان دور، تنها به 13یا14 روز آغاز فروردین محدود نمیشد و به پیشواز رفتن
آن شامل جزئیات و ریزه کاریهایی بود که این عید را از اعیاد دیگر
متمایز میکرد و رسیدن آن برای همه از پیر و جوان، شادی آور بود.
در آن زمان تقریبا تمام کارهای مربوط به عید، توسط اعضای خانواده انجام
میشد که در بیشتر مواقع، همه در یک خانه زندگی میکردند و دست به دست هم
داده به خیاطی و خانه تکانی، خرید و پخت و پز میپرداختند، باغچه را صفا
داده و گلکاری میکردند و خلاصه با آغاز سال نو، همه با احساس رضایت از
نتیجه کوششهای خود، پذیرای مهمانان شده و خود به دیدار فامیل میرفتند و
روزهای خوشی را در کنار یکدیگر میگذراندند.
عید نوروز برای کودکان از حال و هوایی استثنایی برخوردار بود و اکثر
آنان تنها در همین زمان صاحب یک دست لباس نو میشدند و شاید یکی دو
اسکناس تا نخورده عیدی میگرفتند و برای آن هزارتا نقشه میکشیدند.
ناگفته نماند که در بیشتر موارد این اسکناسها به جیب والدین میرفت و
خرج گوشه ای از اجاره خانه یا یک مورد ضروری دیگری میشد که آنرا به بعد
موکول کرده بودند.
زیرا در این روزها هیچ کس از خرج کردن پول کم نمیگذاشت و ضرب المثل "چو
فردا شود فکر فردا کنیم" در این مواقع خیلی صدق میکرد! اما تمام اینها
چیزی از لذت عیدی کم نمیکرد و بچه هایی هم که میدانستند قرار است عیدی
نقد آنها به مصارف دیگر برسد، با این ایده که کمک خرج پدر و مادر خود
شده اند به خود دلگرمی میداده و حتی بادی به غبغب میانداختند و احساس
بزرگی میکردند.
پیشواز نوروز
رخت نو : از آغاز ماه اسفند کم کم اندیشه عید نوروز موجب شادی اغنیا و
نگرانی فقرا میشد و در این میان اوضاع کسبه بازار از همه بهتر بود و
فصل رونق بازار فرا رسیده بود. اولین کار، که زمان و دقت بیشتری لازم
داشت تهیه رخت و لباس نو بود.
البسه کودکان معمولا از رنگهای شاد و
معمولا به نو کردن چند تکه اصلی لباس خود که شامل
چادر مشکی و چادر نماز، کفش و عبا بود میپرداختند و در صورت امکان
البسه دیگر را شسته و رفو میکردن، یقه ها را آهار میزدند و خلاصه برای
سال نو، نو نوار میشدند.
خانه تکانی
هر چند که تهیه لباس نو در بعضی از خانواده های بی بضاعت انجام نمیشد
ولی رسم خانه تکانی، فقیر و غنی نمیشناخت و برای انجام شدن آن، تمام
وسایل خانه باید بیرون ریخته شده و تمام خانه شسته، جارو و گردگیری
میشد و بعد تمام اسباب پس از تمیز شدن به داخل برده شده و چیده میشد.در
همین خانه تکانیها، دو کار مهم انجام میگرفت، یکی دل کندن از لوازم و
اسباب کهنه و شکسته بود که پس از یک یا چند سال کار کردن و تعمیر شدن،
دیگر نفسهای آخر را کشیده و تنها به درد دور انداختن میخورد و همچنین
تغییر و تحول شکل چیدن اثاث منزل که با بیرون ریختن و دوباره چیدن، شکل
تازه ای به خانه داده و موجب تنوع میشد.
خانه تکانی در آن روزها وقت بسیاری میگرفت زیرا از تکاندن فرش و گلیم و
قالی شروع میشد و با صیقل دادن لوازم فلزی، شستن پارچه ایها (ملافه و
پرده، روتشکی و پشتیها و...)، سشتن در و پنجره ها و ظرف و ظروف و دوده
گیری از اتاقها به پایان میرسید و بعد همه چیز باید دوباره چیده میشد
تا سال بعد که روز از نو، روزی از نو.
سبزه سبز کردن
سبزه عید از بیست روز تا ده روز مانده به عید باید سبز میشد.
به این ترتیب که خانم خانه به تعداد جمعیت خانواده مشت مشت گندم یا عدس یا هر
دانه سبز کردنی دیگر را برداشته و در ظرفی سفالی میریخت، این کار باید
طوری با دقت انجام میشد که از دستشان دانه ای به زمین نیافتد و در ضمن
با هر مشت دانه باید برای سلامتی، خوشی، سعادت و گشایش بخت و مال آن
شخص دعا میکردند، سپس روی دانه ها را با آب نیم گرم پوشانده و در جایی
نه گرم و نه سرد قرار میدادند و هر روز آب تازه بر ریش میریختند تا
جوانه بزنند.
این دانه های جوانه زده را در دستمال مرطوبی نگه میداشتند نا برگهای آن
نیش بزند و بالا بیاید، سپس سبزه را در یک سینی یا بشقاب زیبا
قرارداده، و هر روز آب میدادند تا سبز شده و برای هفت سین آماده شود،
سپس آنرا با روبانی قرمز و گلهای پارچه ای تزیین کرده و سر سفره
میگذاشتند.
خانمهای باسلیقه با تخم تره تیزک (شاهی) سبزه سبز میکردند، و با دانه
های شاهی که پس از خیس شدن لعاب پیدا میکند، روی پارچه ای جملاتی چون
"سال نو مبارک" یا "یا مقلب الالقلوب و الابصار" را مینوشتند و سبزه
خود را به این شکل سبز میکردند.
خوردنیهای شب عید
سبزی پلو:
یک شب مانده به تحویل سال، زمان خوردن سبزی پلو با کوکوی
سبزی، سیر تازه و ماهی فرا میرسید.
عقیده به پلوی سبزی دار این بود که میگفتند
خوردن آن دل را زنده، احشا را تازه ، بدن را رطوبت مفید می بخشید و روح تازه به تن میدمید.
با توجه به اینکه در تهران سبزی تازه
هنوز نرسیده بود و وسایل تندرو برای رساندن ماهی تازه به تهران موجود
نبود، بیشتر تهرانیها از سبزی خشک و ماهی دودی استفاده میکردند. سبزی
تازه در گلخانه ها عمل می آمد و به قیمت گزافی فروخته میشد و تازه به
دوران رسیده ها برای آنکه نشان بدهند سبزی و ماهی تازه استفاده کرده
اند، آشغال سبزی و کله ماهی را کنار در خانه خود میگذاشتند.
از طرفی بسیاری از افراد خیر در این شب به یاری مستمندان شتافته و با
بردن برنج، روغن، ماهی و تخم مرغ به در خانه آنها، دلشان را شاد
میکردند.
رشته پلو
شب سال نو، یعنی شب تحویل سال، وقت خوردن رشته پلو بود که خوردن آن
آدابی داشت. رشته پلو که با رشته پلویی و همراه با خرما و کشمش سرخ
کرده آماده میشود، غذایی است که نه تنها پر قوت و گرم کننده مزاج به
شمار می آمد، بلکه خوردن آن موجب میشد که "سر رشته کار" تا آخر سال در
دستشان باشد.
آداب تهیه و خوردن رشته پلو از این قرار بود: اگر مرد و سرپرست خانه
دچار مشکلی در کار و کسب شده بود، بشقاب اول برای او کشیده میشد، اگر
در خانه دختر بخت بسته ای بود، او باید زیر دیگ را روشن میکرد و موقع
کشیدن در دیگ را باز میکرد. رشته خشک کرده این پلو، برای رفع بی پولی
داخل کیف قرار میگرفت.
دختر یا پسر بخت بسته در هنگام کشیدن پلو باید از منزل خارج میشد و بعد
مادر یا مادر بزرگ او بشقابی از برنج برایش میکشید و پشت در برده و می
پرسید کی هستی؟ و او جواب میداد باز کن، مادر در را باز میکرد و بشقاب
را به دستش می داد، آن شخص باید دو لقمه پلو را همان بیرون میخورد و
بعد به داخل می آمد تا بختش گشوده شود.
چراغهای شب عید
از اعتقادات دیگر شب سال نو این بود که باید شعله و نور در خانه زیاد
باشد کهاین شامل اجاق یا منقل و چراغها بود که باید تا صبح روز دوم سال
روشن نگه داشته میشد به طوریکه باید با کمال دقت نفت گیری میشد تا دود
نزده و خاموش نشود.
از طرفی، شیوه سوختن این چراغها، خود تعبیر و
تفسیری داشت که شنیدن آن خالی از لطف نیست.
اگر چراغها از ابتدا تا انتها روشن و سالم باقی مانده بود، سالی پربرکت
با دلخوشی و تندرستی در انتظار اهل خانه بود، اگر لوله چراغها دود زده
میشد یا شمع درون آنها به یکسو می افتاد، تاریکی و کدورت در زندگی رخنه
میکرد، اگر خاموش میشد، مالی از دستشان میرفت یا امیدی به نا امیدی
مبدل میشد و بدتر از همه اینکه اگر لوله چراغ میشکست یا چراغ واژگون
میشد، به معنای درگذشت کسی از نزدیکان یا زیر و رو شدن زندگی اهل خانه
بود.
تصویری از یک هفت سین سنتی هفت سین
چیدن سفره هفت سین یکی از مهمترین آداب استقبال سال نو بود که نچیدن آن
معادل با نگون بختی در سال جدید به شمار می آمد. پارچه سفره هفت سین
معمولا سفید و تمیز بود که هفت نوع خوردنی که با حرف سین آغاز میشد بر
روی آن چیده میشد که شامل: سیر، سرکه، سماق، سمنو، سبزی، سنجد و سیب
بود و با اشیا و مواد دیگر تکمیل می گشت.
اما آداب چیدن
از این قرار بود که ابتدا سفره را در محل مناسبی در
بالاترین قسمت اتاق پهن میکردند و یک جلد کتاب مقدس ( با توجه به اینکه
عید نوروز عید ایرانیان است و مختص مسلمانان نیست، هر خانواده کتاب
مقدس دین خود را بر سفره میگذاشت) در وسط سفره گذاشته، کاسه آب و یک
گلاب پاش در دو طرف آن قرار داده، آیینه را در بالا و بشقابی آرد و نان
بریده را در دو طرف آب و گلاب قرار داده و چهار گوشه سفره را با چهار
شمعدان روشن میکردند که نشانه رحمت، گشاده دستی، روشنایی و خیر و برکت
بود.
مواد مکمل هفت سین نیز بر روی سفره قرار داده میشد که نشان از برکت، سلامتی،
زایش، زیبایی و شادابی داشتند.
شمع برای روشنايي خانه و زندگی،
قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.
پول نشان از خير و برکت و رفاه،
اسپند برای دوری از چشم زخم حسود،
برنج، نشانی از خير و برکت و فراوانی،
آب, نشان صافی و پاکی و روشنايي و گشايش کار.
ماهی قرمز، ( به معنای حیات تحرک و زندگی)شگون دارد.
آيينه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و يکرنگی.
و شیرینی برای
شیرین کامی بر سر سفره آورده میشد.
یک کاسه آب که نارنجی در آن انداخته
بودند هم جزو ضروریات سفره بود زیرا نام نارنج (نا-رنج) را به معنی
بدون رنج معنا میکردند و حضور این میوه را دافع درد و رنج میدانستند.
آداب نشستن بر سر سفره هفت سین
از زمانی که خانواده با بهترین لباسهای خود بر سر سفره گرد هم جمع
میشدند، دیگر تمام حواسها متوجه خیر خواهی و خوش اقبالی بود و همه باید
با خلق خوش، ابروی گشاده و لبخند بر لب بر سر سفره مینشستند و همه
گفتگوها درباره خیر و خوشی و ذکر و دعا برای رفع بیماری، روا شدن حاجت
و دفع بلا باشد.خواندن دعای "یا مقلب القلوب و الابصار" نیز بسیار
مطلوب بوده است. با تحویل شدن سال و به صدا درآمدن توپ سال نو، همه به
دیده بوسی و تبریک سال نو مشغول میشدند، کام خود را شیرین کرده و به
شادی می پرداختند.
تفریحات نوروز تا روز سیزده
روزهای عید به دید و بازدید و شادی و تفریح میگذشت و رسم بر این بود که
در این روزها کسی بداخمی و تندی نکند، پول یا مالی قرض نکند، نزد پزشک
و دوا فروش هم نرود و خلاصه از هر مورد غم افزا و مکدر کننده دوری کند.
البته زیارت اهل قبور و پخش نذری برای رفتگان جزو آدابی بود که هرچند
غم افزا، اما موجب شادی روح رفتگان و در نتیجه بسیار پسندیده به شمار
میرفت.
دو سه روز اول عید برای دیدار از بزرگترها بود که از منزل پدر و مادر
آغاز میشد و منازل دایی و عمه و دیگر بزرگان و دوستان میگذشت. در این
دید و بازدیدها عیدیهایی هم رد و بدل میشد و به خصوص عروس و دامادها در
اولین عید پس از ازدواج عیدی فراوانی میگرفتند.
گشت و گذار و سفر هم در برنامه های روز چهارم به بعد بود و تفریح و
استراحت معمولا تا روز سیزده ادامه داشت و در این روز به اوج خود
میرسید.
نوروز اول
در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانهً کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبهً نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار ميشود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذ شتگان سال سوگواري نکنند.
باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار کردن نحس است.
برگرفته از "طهران قدیم" نوشته جعفر شهری
و قسمتهائی از" روزنه" از دکتر محمود روح الاميني
و منابع دیگر اطلاعاتی