فرهنگ و ادب( عشق جاودان)
شعر و داستانک و متون ادبی
در انهنگام كه ديگر تواني در وجودش نبود و همه هستيش را از دست داده بود خداوند به او اب حيات بخشيد و اورا كه فقط يك زمين موات و بي جان بود جاني دوباره داد در سينه تاريك خاك قلب دانه اي ضربان گرفت و تپيد و شكافته شد تا خداوند هستيش را نمايان سازد. شاخسار خشكيده و بيرنگ را رنگ جواني و شادابي بخشيد و لباس مندرس انهارا گرفتو ديباي سبز تازگي و طراوت هديه داد. شانه بر سرشان كشيد و شكوفه را زينت موهاي افشانشان كرد. و اين بود معجزه خداوند كه زمين را پس از موات شدنش زنده كرد همانگونه كه انسان را پس از موات حيات ميدهد . مائده اي از پاكي گسترده ايم تا نعمتهاي خداوند را همچون سمبلي در آن بگذاريم تا با ديدن هر يك يه راز افرينش و حكمت خداوند پي برده و او را هر لحظه شاكر باشيم. خداوندي را كه خدائيش را در حق ما كامل كرده و ما بندگي خود را نصفه نيمه عرضه ميكنيم. هر يك در اين نمايش خلقت نقشي ايفا ميكنند كه مارا به خداوند ميرساند و هريك حرفهائي براي گفتن دارند كه مارا به راز هستي ميرسانند و چون چراغي براي روشني زندگي تاريك ما ميباشند. اب و ايينه كه روشني دل و ديده هستند . دانه اي كه از شكافته شدن قلبش تا به سامان رسيدن عشقش را ميبينيم. خورا كيها و نوشيدنيها و نعمتهائي كه خدا از براي شفاي دل دردمند ادميزاد انهارا آفريد. چون شيريي كه تلخي را دوا ميكند . و نيز نمايش زندگي يك ماهي كوچك درون تنگي از آب كه او را به اين باور ميرساند كه دنيا به همان كوچكي و تنگي تنگ اب است. كه ماهي با انكه در اب است اما باز اب ميخواهد اين به ان معناس كه تو خداوند را داري اما خداوند را صدا ميزني و او را هر لحظه ميخواني چرا كه تنگي تنگ دنيا حضور خداوند و داشتنش را براي تو محدود ساخته و اورا در بيكران ميخواهي نه در تنگي تنگ دنيا . و اين است معجزه خداوند تا تو را با پاي خودت به منزل برساند.


